✔ عـلـ[بابا]ــی
چند روز پیش دوستی پرسیده بود چرا ما ایرانیها، به ذرت بوداده (پاپ کرن) میگیم چس فیل؟ اینهم جواب ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
اگه گریه هات تو خنده غفلت دیگران شنیده نشد تا خرد نشی بدون تنها محرمت خدا بوده ! حالا هم اگه دلت شکسته و بغض تنهایی خفه ات کرده شک نکن تنها مرحمت خداست که از سر تواضع یه بهونه واسه نوازشت گیر آورده ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت ... آمدم پاک کنم عشق تو را بدتر شد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
نه نیمه ی خالی لیوان را نگاه کن و نه به نیمه ی پُرش قانع باش ... پس شیر آبی پیدا کن و لیوانت را لبریز از آب زلال عشق کن ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
هرکه منظور خود از غیر خدا می طلبد ، او گدایی است که حاجت ز گدا می طلبد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عجب است اگر توانم كه سفر كنم زدستت ... به كجا رود كبوتر كه اسير باز باشد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
و بخاطر بسپار چنانچه نوشته شده است ... دوست داشتن دیگران دیدن چهره ی خداوند است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
قبل از عاشق شدن بیاموز چگونه در برف بدوی ... بدون اینکه ردپایی از خود بر جای بگذاری ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
فدای دوستی که روی طاقچه ی دلش ... گاهی قاب ما را هم یک دستمال میکشد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
باید آهسته نوشت ، با دل خسته نوشت ، با لب بسته نوشت ، گرم و پر رنگ نوشت ، روی هر سنگ نوشت ، تا بخوانند همه ... که اگر عشق نباشد دل نیست ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای که در فصل خزان بینی مرا با پشت خم ... این زمستان را مبین ، ما هم بهاری داشتیم ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 25 روز و 23 ساعت و 53 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن