دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
لایک بی تکلیف : این قبیل افراد ، صبحها بسم الهگویان وارد نت شده و به نیت قربتاً الی اله خر را با خور ، مرده را با گور، لایک میکنند
لایک به مثابه " منو باخ " : فقط جهت اعلام حضور
لایک به مثابه " آخ گفتی " : همواره با - با اجازه شر کردم همراه است " ا
لایک به مثابه " تو خوبی " : تایید متن به صورت فورمالیته
لایک به مثابه لایک : نادر است ، ولی غیر ممکن نیست
لایک به مثابه " هوووی " : اصن فهمیدی من آنلاینم ؟؟؟؟بیا یاهو
لایک به مثابه : فهمیدم با من بودی ! ولی خودتی ، عمته ، باباته
لایک به مثابه +١٠٠ : بیچاره ٩٩ تا لایک داره بذار ١٠٠ ش کنم براش
لایک مرامی : نفهمیدم چی گفتی ، ولی رفیقمی ، من لایک نکنم کی لایک کنه ؟
لایک از سر بازکنی : لایک کنم ، فردا خِرمو نگیره برام شفاهی تعریف کنه
لایک همدردی : مثال : از این زندگی متنفرم .... ٣۴۵ پیپل لایک دیس اینگزینه ، تبصره میخوره ، یه تایمایی میشه : بمیرم
برات ، منم همینطور ،فمیدم حالت خوش نیس ، خدا باعث و بانیشو به زمین گرم بزنه ، خدا از دهنتبشنفه و امثالهم
لایک بی منظور : دستشان خورده
لایک هدفمند : مطلب خوبی داری ، به منم سر بزن
لایک بلاعوض : من لایک میکنم ، ولی انتظار ندارم تو هم بیای لایک کنی
لایک ترحیم : روحشون شاد
لایک رد گم کنی : میدونی منظورش تویی
لایک گل به خودی : فحش خواهر و مادر با ذکر اسم و فامیل و شماره وشناسنامه تان را لایک کنید
لایک فتبارک الله و احسن الخالقین : زیر نوشته های خودتان
لایک تمدیدی : کارت میزنین و بیعت مجدد میکنید با رفاقتتان... " هنوز دوستیم "
لایک ِ جنبه مو دیدی ؟؟؟ : با وجود اخلاق سگیت ، ببین من چه جنبه ای دارم ؟؟؟
بی تو خاکسترم
بی تو ای دوست
بی تو تنها و خاموش
مهری افسرده را بسترم
بی تو در آسمان اخترانند
دیدگان شررخیز دیوان
بی تو نیلوفران آذرانند
بی تو خاکسترم
بی تو ای دوست
بی تو این چشمه سار شب آرام
چشم گرینده آهوان است
بی تو این دشت سرشار
دوزخ جاودان
بی تو مهتاب تنهای دشتم
بی تو خورشید سرد غروبم
بی تو بی نام و بی سرگذشتم
بی تو خاکسترم
بی تو ای دوست
بی تو این خانه تاریک و تنهاست
بی تو ای دوست
خفته بر لب سخنها است
بی تو خاکسترم
بی تو
ای دوست
م.آزاد ( محمود مشرف تهرانی )
عجب رسمیه رسم زمونه »
خونه مون عیدا پر مهمونه
می رن مهمونا از اونا فقط آشغالِ میوه به جا می مونه !
کجاست اون کیوی ؟
چی شد نارنگی ؟
کجا رفت اون موز ؟!
خدا می دونه !
جعبه خالی ِ شیرینی هنوز گوشه ی طاقچه پیش گلدونه
عطرش پیچیده تا آشپزخونه شیرینیش کجاست ؟
خدا می دونه
می رن مهمونا از اونا فقط جعبه ی خالی به جا می مونه !
از بس خونه رو به هم می ریزن آدم مثل اسب(!) تو گِل می مونه
یکی نیست بگه خداوکیلی جای پوست پسته توی قندونه ؟ ... !
راحت بخواب،
قول میدهم فرداشب ماشینهای این شهر بیصدا از کنار خانهمان رد شوند.
راز ابروهایت را قبلا گفتهام؟
ابروهای تو در خواب مثل کوههای ایستاده در افق مغروراند،
بخواب، انتظار زوزه از این گرگ بجا نیست.
اگر چشمهایت را ببندی قول میدهم این جمعه ابرها خون گریه نکنند.[1]
من هم دوست دارم صبح با شبنمهای درخت انگور صورتم را آب بزنم،
اما خوب...
شبنمها دوست ندارند.
به درک،
خودم هرشب روی صورتم شبنم دارم.
خواب رفتی؟
یک روز تو را
و تمام ِ این همه خاطره ای که از خود در من به جا گذاشته ای را
یکجا
آتش خواهم زد
خدا را چه دیده ای ؟
شاید
لهیبِ شعله های اش
تن ِ سرمازده ام که بی گرمی ِ آغوش ِ تو مانده است را
گرم کند... !
چرا مردها بندرت افسرده می شوند ؟!؟!؟!
مردان اصولا آدم های شادتری هستند
از موجودی به این سادگی چه انتظاری داری؟
نام خانوادگی تو باقی می ماند
تمام فضای گاراژ به تو تعلق داره
برنامه ریزی برای عروسی خود بخود انجام میشه
شکولات هم یک خوردنی دیگه ست
می تونی رئیس جمهور بشی
هرگز حامله نمیشی
برای رفتن به پارک آبی می تونی تی شرت سفید بپوشی
برای رفتن به پارک آبی می تونی اصلا هیچی نپوشی
مکانیک اتومبیل به شما راست میگه
تمام دنیا آبریزگاه توست
مجبور نیستی مصافت زیادی تا پمپ بنزین بعدی رانندگی کنی به این دلیل که دستشوئی این یکی خیلی کثیفه
مجبور نیستی برای اینکه بدونی مهره رو از کدوم طرف روی پیچ بچرخونی مدتی فکر کنی
کار یکسان، درآمد بیشتر
چین و چروک به تو شخصیت میده
لباس عروس 5000 دلاره، هزینه یک شب کرایه تاکسیدو فقط 100 دلاره
وقتی با دیگران حرف می زنی به سینه ت نگاه نمی کنن
کفش نو پای تو رو زخم نمی کنه،
می تونی همیشه یک حالت داشته باشی
مکالمه تلفنی تو فقط سی ثانیه طول می کشه
خیلی چیز درباره مخزن آب توآلت می دونی
برای 5 روز مرخصی فقط به یک چمدان احتیاج داری
خودت می تونی در تمام بطری ها رو باز کنی
با کوچکترین کار متفکرانه اعتبار زیادی کسب می کنی
اگر کسی فراموش کرد تو رو دعوت کنه
چه زن و چه مرد، بازم دوست تو باقی می مونه
سه تا شورت برای تو فقط 8.95 دلار خرج داره
سه جفت کفش از سرت هم زیاده
هرگز در اماکن عمومی مشکلی با بند لباس زیر نداری
تو قادر به دیدن چروک لباست نیستی
هرچیزی روی صورت تو همیشه به رنگ طبیعی باقی می مونه
یک مدل مو برای سالها، و یا ده ها سال کافیه
تو فقط باید موهای صورت و گردنت رو بتراشی
در تمام عمر می تونی با اسباب بازی بازی کنی
یک کیف پول و یک جفت کفش....و یک رنگ برای تمام فصلها کافیه
پاهات هر شکلی که باشن بازم می تونی شلوار کوتاه بپوشی
می تونی با چاقوی جیبی ناخن هات رو تمیز و مرتب کنی
برای سبیل گذاشتن اختیار تام داری
می تونی برای 25 نفر از بستگان روز 24 دسامبر در عرض 25 دقیقه هدیه بخری
پس عجیب نیست که مردها شادتر هستند ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 26 روز و 43 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن