✔ عـلـ[بابا]ــی
مهربانی در گفتار اعتماد می آورد . مهربانی در افکار باعث تعمق می شود و مهربانی در بخشش ... عشق می آفریند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عشق واقعی را فقط می توان در چشمهای انسان عاشق دید. عشق نمی تواند حسد و غرور یا تشویش و نگرانی باشد عشق همان چیزی است که در اعماق قلب تو یافت می شود و اشتیاق کسی را دارد که قلب او نیز مشتاق توست ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
خوش شانسی یا بدشانی ؟ : روزی اسب پیرمردی فرار کرد و همه همسایگان برای دلداری به خانه اش آمدند و گفتند : عجب شانس بدی آوردی که اسب فرار کرد ! روستایی پیر در جواب گفت : از کجا می دانید که این از خوش شانسی من بوده یا بد شانسی ام ؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
بعضی از انسانها برای بدست آوردن عشق می میرند ... و بعضی برای از دست دادن آن ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
نشسته ام در انتظارِ این غبارِ بی سوار ... دریغ کَز شبی چنین , سپیده سَر نمی زند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
چرا پنهان کنم؟ ... عشق است و ، پیداست در این آشفته اندوهِ نگاهم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
کودکی که می داند گریه های مادرش ... ؟ فروشی های خواهرش ... دست های پینه بسته پدرش ... و گرسنگی خودش ... همه از بی پولی ست , چگونه در مدرسه بنویسد که علم بهتر است یا ثروت؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ته عشق ( شیرازی ) : دلُم میخاد برم بالوی یهی کوه بلندی ، از ته دلُم ، با تمام وجودُم ، با صِدوی بلند ، جار بزنم دوسِت دارم ... اما حوصلم نمیشه ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
روزی فلکم بخت اگر بازآرد ... یار از دل گم بوده خبر بازآرد ... هجران بشود آتشم از دل ببرد ... وصل آید و آبم به جگر بازآرد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دانم و دانی که جانم عاقبت از آن توست ... پس نزن آتش به جانم چون که جانم جان توست ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
معنای واقعی زندگی در کاشتن درختی است که انتظار نشستن زیر آن را نداشته باشی . . . !
✔ عـلـ[بابا]ــی
حجامت يعني چه ؟ حجامت اصطلاحاً به روشي از خونگيري اطلاق ميشود كه جهت درمان بعضي از بيماريها به كار ميرود و داراي سابقه تاريخي هفت هزار ساله ميباشد و به عنوان يك سنّت الهي در روايات و سيره پيامبران و ائمهاطهارعليهم السلام مطرح گرديده و جزء احكام امضايي اسلام است و در طبّ سنّتي نيز به عنوان ركن درمان به حساب ميآيد. در زبان علمياز حجامت با عنوان زير ياد ميشود: (Scarification, Wetcupping, Bloodletting, Drycupping)
✔ عـلـ[بابا]ــی
گرچه سکوت بلندترین فریاد عالم است ولی دیگر طاقت فریادهای تو را ندارم ... عزیز دلم کمی با من حرف بزن ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
خاقانی اساس عمر غم خواهد بود ... مهر و ستم فلک بهم خواهد بود ... جان هم به ستم درآمد اول در تن ... و آخر شدنش هم به ستم خواهد بود ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 21 روز و 11 ساعت و 53 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن