✔ عـلـ[بابا]ــی
White Lions, South Africa by Dave Elliott
✔ عـلـ[بابا]ــی
بیا ای شیخ و از خمخانۀ ما / شرابی خور که در کوثر نباشد / بشوی اوراق اگر همدرس مایی / که علم عشق در دفتر نباشد / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Sharks, Bahamas by Wilfried Niedermayr
✔ عـلـ[بابا]ــی
تا کی به تمنای وصال تو یگانه / اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه؟ / خواهد به سر آید، شب هجران تو یا نه؟ / ای تیر غمت را دل عشاق نشانه! / ... ! [جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه][شیخ بهایی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
BASE Jumper, Spain by Xavier Coll Sola
✔ عـلـ[بابا]ــی
African Spurred Tortoise by Glenn Nagel
✔ عـلـ[بابا]ــی
فاش میگویم و از گفته خود دلشادم / بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم / طایر گلشن قدسم ! چه دهم شرح فراق ؟ / که در این دامگه حادثه چون افتادم / من ملک بودم و فردوس برین جایم بود / آدم آورد در این دیر خراب آبادم / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافیک ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
روزگار ؛ نبودنت را برایم دیکته می کند ... و نمره ی من، باز می شود صفر ... هنوز ... نبودنت را یاد نگرفته ام ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 21 روز و 13 ساعت و 31 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن