✔ عـلـ[بابا]ــی
Eagle Island Lighthouse by Chris Rainier
✔ عـلـ[بابا]ــی
Cappadocia Turkey by Marge Botten
✔ عـلـ[بابا]ــی
نه کَس به تو مانَد ، و نه تو به کَس مانی ... که در میان جانی ... بلکه جان زنده به چیزی ست که تو آنی ... ! [خواجه عبدالله انصاری]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Olympic Mountains, Washington by Sam Abell
✔ عـلـ[بابا]ــی
Poulnabrone Dolmen by Ripani Massimo
✔ عـلـ[بابا]ــی
تا تو با منی زمانه با من است / بخت و کام جاودانه با من است / ناز نوشخند صبح اگر توراست / شور گریه ی شبانه با من است / ... ! [سایه]
✔ عـلـ[بابا]ــی
چون مرغ برین کنگره تا کی بتوان خواند؟ / یک روز نگه کن که برین کنگره خشتیم / ما را عجب ار پشت و پناهی بوَد آن روز / کامروز کسی را نه پناهیم و نه پشتیم / گر خواجه شفاعت نکند روز قیامت / شاید که ز مشاطه نرنجیم که زشتیم / ... ! [سعدی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Carved Rooftop by Annie Griffiths Belt
✔ عـلـ[بابا]ــی
گر مرا بیتو در بهشت برند / دیده از دیدنش بخواهم دوخت / کاین چنینم خدای وعده نکرد / که مرا در بهشت باید سوخت / ... ! [سعدی]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 21 روز و 20 ساعت و 24 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن