✔ عـلـ[بابا]ــی
Pentre Ifan Tomb by Andrew Henderson
✔ عـلـ[بابا]ــی
در آیینه به خود نگاه می کنم ... آه! عشق تو عجیب مرا پیر کرده است ... راست گفت آیینه که منتظر نباش ... او برای همیشه دیر کرده است ... ! [محمد علی بهمنی ]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Scenic Pastures Near Monmouth by Vincent J. Musi
✔ عـلـ[بابا]ــی
کریمان جان فدای دوست کردند / سگی بگذار ،ما هم مردمانیم / فسون قل اعوذ و قل هو الله / چرا در عشق همدیگر نخوانیم / ... ! [مولانا]
✔ عـلـ[بابا]ــی
همراه بسیار است، اما همدمی نیست ... مثل تمام غصه ها، این هم غمی نیست ... چشمی حقیقت بین کنار کعبه می گفت ... «انسان» فراوان است، اما «آدمی» نیست ... ! [فاضل نظری]
✔ عـلـ[بابا]ــی
King Vulture by Jorge A. Bohorquez
✔ عـلـ[بابا]ــی
مکن بد باکَسی کو باتو بدکرد / تو نیکی کن، اگر هستی جوانمرد / زبان را در بدی گفتن میآموز / پشیمانی خوری تو هم یکی روز / ... [**عطار نیشابوری / فتوت نامه**]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Cocooned Trees, Pakistan by Russell Watkins ... [توضیحات در دیدگاه]
✔ عـلـ[بابا]ــی
به نان قناعت کنیم و جامهْ دلق ... که بار محنت خود به که بار منت خلق ... ! [**گلستان / در فضیلت قناعت**][حکایت در دیدگاه]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Leopard, South Africa by Madison Hall
✔ عـلـ[بابا]ــی
چنین است دنیای رویای من ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Cenotes, Chichén-Itzá, Mexico by Jack Paulus,
✔ عـلـ[بابا]ــی
دیگر حتی ... فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است ... وگرنه چشمانم را می بستم ،و به آوازی گوش میدادم که در آن دلی می خواند : ... من / تو را / او را / کسی را / دوست می دارم ... ! [حسین پناهـــی]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 22 روز و 57 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن