دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
نگذارید ظلم و جفای دیگران در گذشته ،از شما یک قربانی بسازد ... در نقش قربانی رفتن ،گاه برای بعضی میشود همه ی محتوای زندگی شان ... سالها در عزای خود می نشینند و هیچ چیز هم تغییر نمیکند ... !
آدم گاهی میرود توی نقشهایی که نقش واقعی خودش نیستند ...
و از منِ واقعی اش خیلی فاصله گرفته اند.
بهتر است دیگران شما را نپسندند ...
تا اینکه هر روز به جای خود در آینه ... چهره ی کسی را ببینید که از شما سوال میکند:
راستی تو کی هستی؟ ... !
و گرنه بعدها می شود کابوس.
می شود تیک عصبی،
تنگی نفس،
خارشِ تن.
می شود دسیسه چینی و بهانه جویی.
ناخن و لب جویدن و تند تند پاها را تکان دادن.
نگذارید کسی اعتماد به نفس شما را خدشه دار کند.
با نگاه، با لبخند معنی دار، با کنایه، با حرف و طعنه.
سعی کنید به خودتان ایمان بیاورید.
با خودتان صلح کنید.
خودتان را همانطور که هستید دوست داشته باشید.
چهره تان را، اندامتان را.
آشتی با خود آغاز زندگی ست ... !
همانطور که از خوردن غذای مانده و فاسد پرهیز میکنید از جذب کردن و بلعیدن حرفهای مفت و مزخرف پرهیز کنید ... نگذارید حرفهایی که به نظر خودتان صحیح نمی آید و چرند است، ذهنتان را خراب کند و باعث شود که دچار تهوع فکری شوید ... !
تا حالا دقت کردید که توی مراسم عرفانی و روحانی و جاهای مقدس چرا شمع روشن میکنن؟ تا حالا به این فک کردید که چرا روی کیک تولد شمع میذارن و لحظه فوت کردن شمع میگن آرزو کن؟ به نظرتون این کار بی دلیل انجام میشه؟ راز شمع چیه؟ ... !
جواب این سوال ها رو اگه بخوایم پیدا کنیم به یه نکته اول باید اشاره کنیم:
عالم خلقت اگه تجزیه بشه به چهار عنصر می رسیم: آب...آتش...باد...خاک...
و در دل این چهار عنصر شعور الهی وجود داره...
اگه موقع دعا کردن جایی باشیم که این چهار عنصر وجود داشته باشن استجابت دعا به شدت اتفاق میفته...
شمعی که می سوزه این چهار عنصر رو با هم داره:
وقتی موقع دعا کردن به شمع در حال سوختن نگاه میکنی به شعور الهی متصل تر میشی و درحالت آلفای ذهنی قرار می گیری...حالتی که در اون به شعور الهی و خدای درونت وصل میشی...
و دعا به راحتی به عالم بالا میره و به استجابت میرسه اگه با قوانین خیر هماهنگ باشه...
راز شمع اینه...
برای همین در محراب ها و مکان های مقدس برای دعا کردن شمع روشن میکنن
و روی کیک تولد شمع میذارن و لحظه فوت کردنش میگن آرزو کن ... !
یه پیشنهاد:
برای دعا کردنتون یه جای کوچیک توی اتاقتون درست کنید شبیه محراب عبادت...
شمع بدارید و هر چیز دیگه ای که بهتون انرژی مثبت میده...مثلا قرآن...گل...آب...
یا عکس اونی که دوستش دارید...
وقتی می خواید دعا کنید...بیاید کنار محرابتون...شمع رو روشن کنید و رو به روش بشینید...
چند دقیقه به سوختنش نگاه کنید با تمام وجود...
بعدش چشماتون رو ببندید دعای خودتون رو بگید و اون رو توی ذهنتون تصور کنید و با خدای خودتون حرف بزنید...
بعدش چشماتون رو باز کنید و دوباره به شمع نگاه کنید تا چند دقیقه ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 20 روز و 7 ساعت و 19 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن