✔ عـلـ[بابا]ــی
میترسم ... باران برتمام دنیا ببارد و تو نباشی ... از آن روزی که رفتهای ،من عقدهی باران دارم … ! (نزار قبانی)
✔ عـلـ[بابا]ــی
سیمای مسیحاییِ اندوه تو، ای عشق ... درغربت این مهلکه فریاد رَسَم بود ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
من بهار عشق را دیدم ،ولی باور نکردم ... یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم ... من ز مقصدها ،پی مقصودهای پوچ افتادم ... تا تمام خوب ها رفتند و خوبی ماند در یادم ... من به عشق منتظر بودن ،همه صبر و قرارم رفت ... بهارم رفت ،عشقم مرد ،یادم رفت ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
چه غمگنانه است ... وقتی در باران ... به تو چتر تعارف می کنند ... ! (گروس عبدالملکیان)
✔ عـلـ[بابا]ــی
سر خود را مزن اینگونه بر سنگ ... دل دیوانه تنها ،دل تنگ / منشین در پس این بهت گران ... مدران جامه جان را مدران / مکن ای خسته در این بغض درنگ ... دل دیوانه تنها ،دل تنگ / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
خوش به حال آنکه قلبش مال توست ... حال و روزش هر نفس، احوال توست / خوش به حال آنکه چشمانش تویی ... آرزوهایش همه آمال توست / آنکه دستش تا ابد در دست تو ... کوچ او از غصه ها با بال توست / من خطاکارم خداوندا، ولی ... دیدگانم تا ابد دنبال توست / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
تو با دلتنگیای من ،تو با این جاده همدستی ... تظاهر کن ازم دوری ،تظاهر می کنم هستی ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
هر چند امیدی به وصال تو ندارم ... یک لحظه رهایی ز خیال تو ندارم ... ای چشمه ی روشن منم آن سایه که نقشی ... در آینه ی چشم زلال تو ندارم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
اگرچه دست و دلی سخت ناتوان دارم ... تورا نمی دهم از دست، تا توان دارم ... سری به مستی نیلوفران صحرایی ... «دلی به روشنی باغ ارغوان دارم» ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
از غم خبری نبود اگر عشق نبود ... دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود ... بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود ... این دایره کبود اگر عشق نبود ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
از گم شدن همه میترسیم ... اما زیباترین روز زندگیام روزی بود که با تو ... در میانه جنگل گم شدیم ... ! (گروس عبدالملکیان)
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای عشق، ای ترنم نامت ترانهها ... معشوق آشنای همه عاشقانهها ... ای معنی جمال به هر صورتی که هست ... مضمون و محتوای تمام ترانهها ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
من از تو راه برگشتی ندارم ... تو از من نبض دنیامو گرفتی ... تمام جاده ها رو دوره کردم ... تو قبلا رد پاهامو گرفتی ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 20 روز و 12 ساعت و 2 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن