✔ عـلـ[بابا]ــی
درمان سرما خوردگی مزمن ، آبریزش ها و آنفلو انزا باعسل : از خواص عسل در معالجه سرما خوردگی های فصلی استفاده کنید و فصل پاییز و زمستان را به سلامتی بگذرانید ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
او که می رفت مرا هم به دل دریا بـرد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز، سالهاست که در گوش من آرام آرام، خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم، و من اندیشه کنان غرق در این پندارم... که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت... ( تقدیم به استیو جابز از طرف : حمید مصدق )
✔ عـلـ[بابا]ــی
لبش خندان و دستش گرم ... نگاهش شاد ... نمی بیند کسی اما ملالش را ... چو شمع تندسوز ... اشک تا گردن ،زوالش را ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
بسان قلعه ای فرسوده کز طاق و رواقش خشت میبارد ... فرو می ریزم از هم ... در سکوت مرگ بی فریاد ... چنین مرگی که دارد یاد ؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
و ماه شب را از روی شهر می تاراند ... وبه روی خوب تو می نوشم ... ای شکفته به مهر ،چون روزنی به رهایی همیشه روشن باش ... سیاهکاران را هان ای سپید سار بلند ... چون تیغ صبح به هر جا ... همیشه دشمن باش ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
مرد نمیرد به مرگ، مرگ از او نام جست ... نام چو جاوید شد ،مردنش آسان کجاست؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
کران تا کران خار و خس میزند موج ... گر این نغمه ،این دانه اشک ،درین خاک رویید و بالید و بشکفت ... پس از مرگ بلبل ببینید ... چه خوش بوی گل در قفس می زند موج ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
رها کن رها کن ... که این شعله خرد چندان نپاید ... یکی برق سوزنده باید ... کزین تنگنا ره گشاید ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
من آن رانده مانده بی شکیبم ... که راهم به فریاد رس بسته ... دست فغانم شکسته ،زمین زیر پایم تهی می کند ،جای زمان در کنارم عبث می زند موج ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
●▬۩۩ஜ▬● { أَلاَبِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ } ●▬ஜ۩۩ஜ▬●
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 13 ساعت و 20 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن