✔ عـلـ[بابا]ــی
دو چشم خسته من ... در این امید عبث ... دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است ... تو نیستی که ببینی ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
چنان فشرده شب تیره پا ،که پنداری هزار سال بدین حال باز می ماند ... به هیچ گوشه ای از چارسوی این مرداب ،خروس آیه آرامشی نمی خواند ... چه انتظار سیاهی ... سپیده می داند ؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
در دایرهء قسمت ما نقطهء تسلیمیم ... لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
رییس انجمن فروشندگان سیمکارت، گوشی و لوازم جانبی اعلام کرد که قیمت سیمکارت تلفن همراه کارکرده با کد یک از مرز یک میلیون تومان گذشت ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
صدای پای کسی ،سکوت مرتعش شهر را نمی شکند ... به هیچ کوی و گذر ،صدای خنده مستانه ای نمی پیچد ... کجا رها کنم این بار غم ... که بر دوش است ؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
به چهار نقطه وسط تصویر به مدت 30ثانیه نگاه کنید ... سپس به یک دیوار سفید نگاه کنید و سریع پلک بزنید ... چه می بینید ؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
خبر درگذشت استیو جابز به سرعت درسراسر اینترنت و به خصوص شبکه های اجتماعی منتشرشد ولی این اتفاق رکورد ارسال توییت درثانیه را شکست که تا پیش از آن مربوط به خبر حاملگی بیانسه بود با ۸۸۶۸ توییت درثانیه. درگذشت جابز رکورد را به ۱۰۰۰۰ توییت درثانیه رساند.خبر مرگ بن لادن فقط ۵۰۰۰ توییت درثانیه تولید کرده بود.رشد توییتر درسالهای اخیر بسیار سریع بوده است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
فال و طالع بینی روز یکشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۰
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 14 ساعت و 9 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن