✔ عـلـ[بابا]ــی
آیا میدانستید که کوبیدن سر به دیوار 150 کالری در ساعت مصرف میکند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
آیا میدانستید که بچهها بدون کشکک زانو متولد میشوند. کشککها در سن 2 تا 6 سالگی ظاهر میشوند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
شب میان برکه های ماه تاب ... ماهی عاشق ندارد شوق خواب ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
آیا میدانستید که اگر جمعیت چین به شکل یک صف از مقابل شما راه بروند، این صف به خاطر سرعت تولید مثل هیچ وقت تمام نخواهد شد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
اولین خلبان زن ایرانی ... ! عفت تجاری، در سال ۱۳۱۸ در ۲۲ سالگی، اولین خلبان زن ایران ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
واقعیت هایی درباره خواب دیدن : خواب یکی از رمزآلودترین تجارب بشر در طول زندگیاش است. در ادامه حقایقی که شاید خیلیها در مورد خواب ندانند آورده شده است. خوابها مىتوانند جالب، هیجانانگیز، وحشتناک و یا صرفاً عجیب و غریب و غیرعادى باشند. در اینجا با ١٠ واقعیت درباره خواب که توسط پژوهشگران کشف شده است آشنا مىشویم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
مرا نصيب غم آمد، به شادي همه عالم ... چرا كه از همه عالم، محبت تو گزيدم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
برنده است هر که پر به آتش داد ... بسوزان قلب سنگینم ... که آتش زنده شد در باد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
بگو که من کجا روم ، کز عطشت در گذرم ؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
وقتی انسان آرامش را در خود نیابد ، جستجوی آن در جای دیگر کار بیهوده ای است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
همیشه بی آنکه بخواهم برده شدم ... به جایی که از آن آورده شدم ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 11 ساعت و 59 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن