دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
چرا باید دروغ بگیم؛ تا باورمان کنند آب زیر کاه باشیم ؛ تا اعتماد کنند خیانت هایشان را نبینم ؛ تا آرام باشند کذب بگیم ؛ تا عاشقمان شوند.... اما اگر ساده ایم ؛ اگر راست گوییم؛ اگر باوفاییم .... اگر با غیرتیم ! اگر یک رنگیم .... همیشه تنهاییم..
باور دارم که انسان ... فقط از جنگ، زلزله و سیل و تصادف و بیماری نمیمیرد ... انسان روزی، از لبخندهایی که نمیزند، و اشکهایی که نمیریزد، و عشقهای در سینه مانده، خواهد مُرد ... !/
هنوز هم پنجشنبهها را دوست دارم ... پنجشنبههایی که در تنهایی خود، خیال میبافم تا بیایی ... و بگویی؛ این آخرهفته را کجا برویم؟ ... و دست در دست هم ... در رویاهایمان ... مسافر شویم ... !/ [خرداد92]
سرانجام #دعا های شما عزیزانِ عزیز #مستجاب و گروهِ "عادت های دنبالریون" #افتتاح شد -> / لازم به ذکر ِاین گروه ممکنه ناخواسته #شباهتهایی با گروه "منُ بیشتر بشناس" داشته باشه که اعضا در اون از #سوابق , #علایق , #اخلاق و #ویژگی های #ذاتی و ... میگن / در حالیکه در این گروه همونطور که از اسمش مشخصه بصورتِ #اختصاصی فقط و فقط در موردِ #عادت هایی که داریم هستش و کاری هم به اینکه #عادت کردن خوبه یا بد و اینجور حرفای #فلسفی! نداریم / #پساپیش "خوسته نباشید" عرض میکنم به دنبالریونی که بهمون #ملحق میشن / فقط قبل از پستزدن, حتما به #توضیحاتــِش یه نگاهی بندازین, رعایتش خیلی #سادهس / یا #دنبالر
میلاد سلطان گذشت و معرفت؛ امپراطور عشق و کرامت؛ امیر صبوری و رفعت؛ فرزند بزرگ مرد دلیر نخلستان؛ امیر مرزبان؛ عشق آهورایی؛ آقای فتوت و رشادت و ادب؛ مظلوم تاریخ؛ آبروی غیرت؛ عموی دوست داشتنی؛ آقای قامت بلندِ عرش میلاد؛ ماه مهربان ... "باب الحوائج" ... بر تمام عزیزان مبارک ... !/
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 22 روز و 12 ساعت و 21 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن