دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
به ساعت من، تو تمام قرارها را نیامده ای ... کدام نصف النهار را از قلم انداخته ام؟ ... قرار روزهای بی قراریام! کجای آسمان ببینمت؟ ... من از جست و جوی زمین خسته ام ... !/
ریسمان پاره را میتوان دوباره گره زد
دوباره دوام میآورد
اما هرچه باشد ریسمان پارهای است….
شاید ما دوباره همدیگر را دیدار کنیم
اما در آنجا که ترکم کردی
هرگز دوباره مرا نخواهی یافت ….!
نه بهار با هیچ اردیبهشتی ... نه تابستان با هیچ شهریوری ... و نه زمستان با هیچ اسفندی ... به اندازه پاییز به ﻣﺰﺍﻕ خیابانها خوش نیامد ... زیرا پائیز مهری داشت که ... بر دل هر خیابان می نشست ... !/
آن کـه نـقـشـی دیگـرش جـایی مـصـور مـیشـود / نقش او در چـشم ما، هر روز خـوشتـر میشود / عشق دانی چیست؟ سلطانی که هر جـا خیمه زد / بـی خـلـاف، آن مملکـت بـر وی مقـرر می شـود ... !/ [سعدی]
روزهای خستهای
که در خـلـوتِ خـانه، پیر میشوی...
و سالهایی
که ثانیه به ثانیه از سَر گذشته است.
تازه،
تازه پِی میبریم
که تنهایی تلخترین بلایِ بودن نیست،
چیزهای بدتری هم هست:
#بعضیا فکر میکنن اونایی که اینجا زود زود پست میذارن و میگن میخندن آدمای فوضولو سرتقی هستن نه عزیزم اونا آدمایی هستن اگه یه دقیقه بشینی پای درد و دلشون از خودت متنفر میشی که همچین فکر میکنی #من نه نیاز به خطابای شما دارم و نه دوست دارم بیاین برای من دیدگاه بذارین اینجام اومدم بگم و بخندم شاید یخورده از #خودم دور باشم در ضمن بنده بخاطر این پستای شاد میذارم چون واقعا یا غیر واقعی اینجا #خیلیا#شکست خوردن یا ناراحتن پس لطف کن قبل از اینکه بری رو #صندلی#قضاوت خودتو چک کن که #لیاقت این #قضاوتو داری یا نه ؟
تجربه م میگه: اینجا نه به حال برترین کاربر....... نه برترین لایک کننده ....نه برترین دیدگاه نویس و نه مدیر یه گروه و نه هیچ مقام بالاتر دیگه ای قبطه نخور.در واقع اینجا هر چه تنها تری همون قدر رتبه بالاتری داری .!............"پیله های که هرگز پروانه نمیشن "
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 22 روز و 13 ساعت و 14 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن