دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
این همه توهین به منی که به آقای روحانی رای ندادم خیلی جالبه. یعنی کسی که به آقای روحانی رای نداده شعور نداره ؟ یعنی کسی که به آقای روحانی رای نداده عوامه و بقیه خواص ؟ یعنی کسی که به آقای روحانی رای نداده سیب زمینی خوره و پاچه خوار ؟ یعنی کسی که به آقای روحانی رای نداده عقده ایه ؟ یعنی کسی که به آقای روحانی رای نداده انسان نیست ؟ یعنی کسی که به آقای روحانی رای نداده، تو این کشور نباید زندگی کنه ؟ یعنی کسی که به آقای روحانی رای نداده حق انتخاب نداره ؟ یا مثلا مایی که هم بدی های احمدی نژاد رو میگیم هم خوبیهاش رو احمقیم ؟ یه خورده احترام خوبه. ما وظیفمون بود رای دادیم، آخرشم تبریک هم گفتیم. نه فحش دادیم نه تظاهرات کردیم نه "رای من کو، رای من کو" راه انداختیم. مدیرای سایت هم یه خورده نظارت داشته باشن. یه خورده یه طرفه نرن به قاضی. زمانی که من مدیر سایت بودم اینقدر تعصبی برخورد نمیکردم . . . یه خورده جنبه پیروزی و شکست رو داشته باشین. اینقدر دیگه به افراد توهین نکنین . . .
من فقط میتونم اینو بگم:
به مالک بگویید برگردد...به حضرت ولیعصر بگویید نیاید....عصر,عصرشما نیست.مردم تحمل سختی ندارند.از عاشورا فقط سینه زنی بلدند امان نامه ای را که ابوالفضل (ع)نگرفت مردم عاشورایی گرفتند..!!
پیر ما غسل به خونابِ جگر می فرمود : / که دل آیینه ی عشق است ، صفا می خواهد! / تو و تابیدنِ در کلبه ی درویشی ما ؟! / تو خود اینگونه نخواهی ، که خدا می خواهد ... !/ [مشیری]
درود بر شرفتان ... که نــه بنز داشتید نه ویلا ... شما فقط یک روح بزرگ و معرفتی داشتید که ... هیچ چیز برای خود نمی خواستید الاٌ ... بزرگی و عظمت سرزمینتان ... [و وقتی بهشان فکر می کنی، بغض گلویت را میفشارد ... ای فدای خنده های شیرین و نگاه های معصومتان] ... !/
همه می دانند، همه می دانند ... که من و تو، از آن روزنه سرد عبوس ... باغ را دیدیم و از آن شاخه بازیگر دور از دست، سیب را چیدیم ... همه می ترسند، همه می ترسند ... اما من و تو، به چراغ و آب و آینه پیوستیم و نترسیدیم ... !/ [فروغ فرخزاد]
این جا اگر کسی غم و غصهای نداشته باشد، بهش میگویند مَشنگ! ... برای همین اگر غم و غصه ای هم نداشته باشد، برای خودش چیزی دست و پا میکند ... تا نگویند طرف، بیغم است ... !/ [مجيد قيصری / دیگر اسمت را عوض نکن]
چقدر باید آدمی عمر کند تا بفهمد که ... لب به شکلِ بوسه آفریده شده است ... که پرندگان ناگزیر از آوازند ... و پیشهیِ جوانی، عاشقیست ... !/ [علیرضا آبیز]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 22 روز و 17 ساعت و 32 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن