دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

✔ عـلـ[بابا]ــی

درین ســـرای بی کسی، کسی به در نمی زنـــــــد به دشت پر ملال مـــــــــــــا پرنده پَـــر نمیزنـ... درباره »
✔ عـلـ[بابا]ــی
مرد - متاهل
امتیاز: 22843

دنبال‌شدگان

(2075 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1570 کاربر)

گروه‌ها

(51 گروه)

بازدید

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی‌ "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

هر صبح با سلام تو بیدار می شوم / از آفتاب چشم تو سرشار می شوم / فردا دوباره صبح می آید ازین مسیر / بازهم چشم انتظار وعده‌‌ی دیدار می شوم ... !/

✔ عـلـ[بابا]ــی
دستها2.jpg ✔ عـلـ[بابا]ــی

سهم ما از دوست داشتن ... شب بود و دیواری سپید روبروی پنجره ی اتاقمان ... !/

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

از دیروز که لبخند زدی هزار سال میگذرد ... تو رفته ای ؛ و لبخند به‌جا مانده‌ات ... امروز به من میخندد ... !/

✔ عـلـ[بابا]ــی
هرچه کنی بکن.jpg ✔ عـلـ[بابا]ــی

هر چه کنی بکن، مکن ترک من ای نگار من / هر چه بری ببر، مـبر سنگدلی به کار من / هر چه روی برو، مرو راه خـلاف دوستی / هر چه زنی بزن، مزن طعنه به روزگار من / ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

هر که فرهاد شود در ره عشق / همه کَس درنـــــــــــــظرش شیــــــــرین است / تهمت کفـــــربه عاشـــــــــــق نزنید / عاشقی پــــــــــــاکترین آییـــــــــن است / ... !

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

وقتی که زندگی من هیچ چیز نبود ... هیچ چیز به جز تیک تاک ساعت دیواری ... دریافتم ؛ باید، باید، باید دیوانه وار دوست بدارم ... کسی را که مثل هیچکس نیست ...!/ ["فروغ فرخزاد"]

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

نبود تو جاری‌ست ... حتی میان خطوط صورتم ... می دانم! روزی سیل، تمامِ مرا خواهد برد ... !/ [نیلوفر جعفری]

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

ای که از کوچه ی تنهایی ما می گذری ... گوش کن ، ناله ی من از سر دیوارگذشت ... ! ["مهدی سهیلی"]

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

آخرین برگ سفرنامه ی باران این است ... که زمین چرکین است ... ! [شفیعی کدکنی - م.سرشک]

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

این شعر های بی تخلص نا تمام ... این حرف های یک در میان سنگین و نا صبور ... این سپیدهای نیمه کاره و مشروط ... به سوگ قحطی کدام بوسه سیاه پوشیده است ...؟!/

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟ / گره از کار فروبسته‌ی ما بگشایی؟ / نظری کن، که به جان آمدم از دلتنگی / گذری کن: که خیالی شدم از تنهایی / گفته بودی که: بیایم، چو به جان آیی تو / من به جان آمدم، اینک تو چرا می‌نایی؟ / ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

بی تو، سهم من همین واژه های بی تسکین است ... بگو ... چند کلمه ی دیگر مانده ، تا پنجره از خواب تو سرشار شود ؟ ... !/

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

بوی دود می‌آید ... به‌گمانم جماعتی پای‌میسوزانند پایِ‌ مه ... عمر خویش‌را ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

از روزگاری كه شکست وگذشت، که هیچ ... اما از خرده‌های باقیمانده ؛ تنها تو شدی اميد زندگی ... و شدی نور در ميان ظلمت و تاريكی ... [تنها تو !] ... !/

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

وعده ی وصل به فردا دهـی و می دانی ... هر كه امروز تو را دید به فـردا نرسد ... ! [شاهد نیشابوری]