✔ عـلـ[بابا]ــی
طرف بچشو سوار خر ميكنه بهش ميگه ... بابايي گوش عمو رو بگير تا نيفتي ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
شعله شدی دود شدی سوختی ... خیر سرت ... هیچی نیاموختی ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
بچه:مامان اون آقاهه رو ببین کچله - مامان:هیس میفهمه - بچه:ااااا یعنی تا حالا نفهمیده ؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ما درس سحر در ره میخانه نهادیم/ محصول دعا در ره جانانه نهادیم ... در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش/ این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
شنبه شب رخ داد: چرخ هواپيما تركيد، محسن رضايي زخمي شد ... ! این هواپیما به شماره پرواز 613 که محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام هم از سرنشینان آن بود، حدود ساعت 24، به هنگام فرود در باند فرودگاه به علت ترکیدگی چرخ جلو، با مشکل مواجه شد و به سختی فرود آمد... بنابر این گزارش، این سانحه خوشبختانه تلفات جانی در بر نداشته ولی برخی از مسافرین دچار جراحاتی شده اند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دلم تنگ است / دلم اندازه ی حجم قفس تنگ است / سکوت از چهره ام جاریست / زبان از گفتن حرف دلم عاریست / فقط گویم خدایا و نگهدارت / مکن از یاد خود پاکم ، مرا بسپار در یادت ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
مشترکان دو اپراتور موبایل کشور که بیش از 50 میلیون نفر تخمین زده می شوند در بازه زمانی 48 ساعته به مناسبت حلول ماه شوال بالغ بر یک میلیارد و 375 میلیون پیام کوتاه تبریک عید فطر ارسال کردند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دلم فریاد میخواهد ولی در انزوای خویش / چه بیآزار با دیوار نجوا میکنم هرشب ... کجا دنبال مفهومی برای عشق میگردی؟ / که من این واژه را تا صبح معنا میکنم هرشب ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ناگفته ئی شنیده پنداشته... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دوستی می گفت : دیروز رفتم بقالی ... یه بسته هوا خریدم . کارخونه ی نامرد از خدا بی خبر ، چند تا تیکه چیپس هم انداخته بود توش . الهی خیر نبینن ... !!
✔ عـلـ[بابا]ــی
اگه یک روز یک نفر دلت رو شکست صداش رو در نیار ... چون یک روز یکی دل خودشو می شکنه و اون روز صداش در میاد ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 14 ساعت و 41 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن