دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
رویای بی ستاره ، رویاییست از یاد رفته ... تو را به قدر تنهایی هایم ساخته ام ... آنکه به سمت خود میرود چندان دور نخواهد رفت ... این را میپذیری ؟ ... !/ [تو، عشق برتر / پل الوار / ترجمهی ساسان تبسمی]
بنویسید به دیوار سکوت ... عشق سرمایه هر انسان است ... بنشانید به لب، حرف قشنگ ... حرف بد وسوسه شیطان است ... و بدانید که فردا دیر است ... و اگر غصه بیاید امروز ... تا همیشه دلتان درگیر است ... !/
آنکه هلاک من همی، خواهد و من سلامتش / هرچه کند ز شاهدی، کس نکند ملامتش / میوه نمی دهد به کس، باغ تفرجست و بس / جز به نظر نمی رسد، سیب درخت قامتش ... !/ [سعدی]
ای جان ما ، ای جان ما ، ای کفر و ای ایمان ما / خواهم که این خر مهره را گوهر کنی در کان ما / کفر مرا را ایمان کنی ، جسم مرا چون جان کنی / درد مرا درمان کنی ، ای درد و ای درمان ما ... !/ [مولانا]
نمیخواستم نام ِ چنگیز را بدانم
نمیخواستم نام ِ نادر را بدانم
نام ِ شاهان را
محمد ِ خواجه و تیمور ِ لنگ،
نام ِ خفّت دهندهگان را نمیخواستم و
خفّت چشندهگان را.
میخواستم نام ِ تو را بدانم.
و تنها نامی را که میخواستم
ندانستم...
خدایش بیامرزد
دستم به تو نمی رسد ... حتی در شعرهایی که با دست خودم می نویسم ... پس هم چنان ... در ارتفاع دورترین استعاره ها بمان ! ... مباد، که دست کسی ... به تو برسد ... !/ [کامران رسول زاده]
من از دنیا ، به جادوی تو دل خوش کرده ام ای "عشق"! / طلسمی را که بر من بسته بودی ، بسته تر گردان / به جای اینکه هیزم بر اجاقی تازه بگذاری / همین خاکستر افسرده را ، زیر و زبر گردان ... !/
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 20 روز و 7 ساعت و 51 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن