یکی از دوستام ک سالای قبل تو این مدرسه بود میگفت همه جا دوربین داره ماهم امروز افتادیم دنبال دوربینا 7 نفر شدیم هر کدوم ی طبقه یکی تو حیاط یکی تو راهرو ها و یکی هم تو کلاسابعد مث اینایی ک میخوان بانک بزنن محلایی ک دوربین بودُ روی کاغذ مینوشتیم اخرش باهم دیگ تمام دوربینای مدرسه رو پیدا کردیمبعد قرار شده فردا با توجه به جاهای دوربینا بشینیم برنامه بریزیم ک چطوری خراب کاری کنیم لو نریمامسال نمره انظباتمون خیلی مهمِ ب خاطر همین مجبوریم با احتیاط کامل عمل کنیم
علتی این که این پنج شیشروزه پستی نمیدادم و آواتارمو تغییر دادم فقط فقط بخاطر آجی @✿.•*´BITA ✿.•*´ بود که #پدرشو از دست داد ازونجایی که پستایه من فـــآن هستن واسه همین چیزی نمیگفتم بیتا گردنم #حق داره همیشه پایه ثابت حرفآم بود یا مثلن اون موقع که عضو شده بودم هیچکس بهم محل نمیزاشت پستآم بیشتر از 2تا لایکم نمیخورد بیتا تو جمعی که بچه بودن خطاب میداد منم میرفتم اینطوری باهاشون آشنا شدم اولین باری که بهم خطاب داد تو جشن سالگرد تاسیس استقلال بود#هیچوقت#یادم#نمیره
این مدرسه جدیدمون یه بدی داره اونم اینه ک نزدیک خونمونه الان دوستای من امروز واسه خودشون برنامه ریزی کردم هفته ای 3 بار بعد مدرسه بیان خونه ی ما ک چی؟ ک میخوان من غذا براشون درست کنم اونا هم بیان بخورنجمعیتشونم کم نیست ک یه دفه میبینی 8 نفر ریختن تو خونه بعد منم ک حال ندارم اتاق مرتب کنم مامانم میزنه نصفم میکنه
دیشب خواب نمیرفتم بعد ساعت 2 حوصلم سر رفته بود بز رو و بزیتا ( دوتا عروسک بز ک دو طرفمن موقع خواب ) رو برداشت شروع کردم باهاشون بازی کردنبعد این بز روی بی حیا جلوی روی من از بزیتا خاستگاری کردبزیتا هم ک هول زودی بله رو گفتبعدم هی مکالمات عاشقانه دیگ اخرش کار کشید به خیلی لاو مجبور شدم بخوابم همه ی اینارو هم داشتن با بع بع میگفتنا ولی من فهمیدم
امروز به شدت روز بدی بود همه ی معلما درس دادنُ کلی تمریناین معلم شیمی جدیدمونم ک دیوونه برداشته از سال پیش پرسیده اونم اولین نفر از من تازه این مدرسه جدیدمون هم با چیزی به اسم سایه اشنا نیستهمش آفتاب اصن نمیشد رو حیاط بمونیسر کلاسا هم ک منُ دوستام داشتیم چُرت میزدیم
آرش عزیزترینم ... الهی قربونت برم انشا الله دوباره شروع میکنی و میری ادامه تحصلتو میدی ... منم دلتنگ اون روزهای مدرسه ام روزهایی که تمام بدبختیمون , این بود که چشم معلم موقع درس پرسیدن , اسم مارو نشونه بره !
این روزها چشم روزگار مارو نشونه رفته و ... گریزی نیست ...
اون زمان با هزار بهونه میشد گریزی زد و دوباره از پای تخته به روی صندلیمون برگردیم و حالا ... مینا جان یه روزی انقدر حسرت این روزها تو وجودت میاد که مثل من یک ساعت تو مترو میشینی تا رفت و آمد بچه ها رو ببینی و خاطرات خودتو روزهای اول مهر , ورق بزنی ...
تابستون امسال واقعا خوب بود برام : ) یه عالمه خاطره ی خوب از دنبالر و بقیه چیزا که محاله فراموششون کنم : )از همه ی دوستام ممنون که بودنُ با بودنشون دلم گرم بود : X مث هرسال آرزوم اینه ک سال دیگه همه باز پیش هم باشیمُ خوش حال : )