دیشب درخواب ناگهان خدا درگوش من گفت: تو را چه به عشق؟! گفتم چرا؟ گفت: تو خوابیو عشقت درآغوش دیگری, لبخندی زدمو گفتم: خدایا این مخلوق توست... شاید تو در خوابی، خبر از رسم دنیا نداری...
یادش بخیر تو تیر ک رفتیم مسافرت بردنمون ی جایی طب سوزنی و اینا بود خیلی ام معروف بودبعد ی تشت آب داغ اوردن برای هر نفر با ی چیزی مث تی بگ توش بود میگفتن سم های پارو میگیرهبعدشم اومدن ماساژدادن البته بالای 18 سال بعد چند تا پروفسور آوردم ک مثلا انرژی درمانی کنن و مشکلاتی ک تو بدنتون هستو بگن یارو اومد دست بابامو گرفت بعد دست خودشو از بالا گرفت رو دستش شرو کرد جرقه زدم رو دست بابام همینکارو رو زانوش کرد بازم جرقه زدبعد نمیتونست فارسی حرف بزنه هی میگفت سوسن سوسن؟(همون سوزن)بابام ایناهم سر تکون میدادنتمام مشکلات بابامو گفت همین کارم رو مامانم انجام داد اونم همشونو گفت از اون موقع تا الان این سوسن سوسن این دکتره افتاده سر زبونمون هی ب هم میگیم بعدشم میخندیم
بعضیا هم هستن هی میگنو #میخندن : ) یه عده دیگه ایی هم هستن میگن: #خوشبحالت اینقد دلت خوشه : l #نمیدونم تو دلِ چه خبرایه / نمیدونن خبرایی هست که کسی ازشون خبردار #نیست . فقط رو هم تَل انبار میشن , واسه همین #مجبوری بگی بخندی تا دستکم برا چند لحظه بهشون #فکر-نکنی , جوری هم #تظاهر کنی که اون عده باورشون شه . باز نمیدون که این بگو بخندآ #فقط واسه اینه که دورو اطرافیانش #کنارش لحظه هایه خوشی داشته باشن , اونام به #خاطرات بدشون فکر نکنن , جالبش #اینجاست تا بخوایی با یکی حرف #دلتو بزنی #میخنده : l بهت بگه ببخشید #نمتونم جلو خندمو بگیرم آخه #بهت-نمیاد اینطوری باشی
عصر برق گرفت منو حواسم نبود با دست خیس شارژر عوض کردم همون موقع دستم خورد ب پریز برق گرفتمدست چپم کلا نابود شدهی حس خاص داره هم درد میکنه هم میسوزه هم گز گز میکنه دست ک بهش میزنم حس ندارم