اینقد بدم میاد وقتی میخوام ی چیزی از تو اتاقم پیدا کنم پیداش نمیکنمحالا دلم میخواد عجله هم داشته باشمولی خب بعید نیس چون خودم تو اتاقم گم میشم چ برسه ب وسایلم
امتحان زیست داشتیم بعد ی فصلی تو کتاب بود ب اسم تبادل با محیط ی ربع مونده ب امتحان هرکی داشت ی فصلی رو میخوند منم این فصلو اصن بلد نبودمدوستام کتابمم گرفته بودن نامردا خودشون میخوندن منم عصبانی شدم ب یکی از دوستام گفتم بابا اینارو ولش کن چرتن بریم من تبادل با وحیدو بخونم بهتره حالا هرکی ی وضعیتی داشت من: دوستام نویسنده کتاب: بیشعورا تا ی هفته منو دست مینداختن وحید کیه
امشب با دوستای مامانم اینا رفته بودیم بیرون برا افطار بعد شوهر یکی از دوستای مامانم نشسته بود کنار بابام هی حرف میزد بعد وقتی رفتن بابام میگفت اومده میگه: امروز از خونه اومدم بیرون اینور خیابونو نگاه کردم دیدم دیروز رفتم اونور خیابونو نگاه کردم میبینم 2 روز پیش رفتم بعد با خودم گفتم اصن چ کاریه؟میرم خونه دیگینی هممون با صدای بلند میخندیدیم
داداشم ی رژ لبمو ک اصن استفاده نمیکنم ازشو برداشت بعد حواسش ب رنگش نبود همینجوری کشید رو لباشفک کرد برق لبمهحالا من قیافه اینو دیدم پخش شدمرژ صورتی پر رنگ زده بودوای خدا چ قیافه ای داشتتا خودشو تو آیینه دید دوید تو دستشویی