امشب یکی از بهترین شبای زندگیم بودبعد 2سال 4 نفرمون دور هم جمع شدیمهمش میزدیم تو سروکله هممخصوصن منو بهارخاطراتمونو گفتیمو ب خل بودنمون خندیدیم اذیت کردن همدیگهتعریف کردن خل بازیای من توی سفری ک پیش شادی رفتمرفتن بهار با دوچرخه تو دیوارخندیدن من بهش و پرت شدن خودم تو جوبکلن همه چیزش عالی بود