داداشم اومده نشسته کنارم بلند شدم رفتم یه جا دیگ نشستم الانم دقیقا 1 ساعت و نیمه هی میخواد سر صحبتو با من باز کنه ولی من جوابشو نمیدماگه هم چیزی بپرسه یا سرمو تکون میدم یا شونه میندازم بالا حتی نگاهشم نمیکنم الان داره میسوزه فقط منم تصمیم ندارم تا 3-4 روز باهاش حرف بزنم حالا بقیه نقشه هایی ک براش کشیدم بماند این سری تا نیاد بگه غلط کردم بیخیال نمیشم
ما 2 سال از طرف مدرسه 5 روز رفتیم مشهدالان 2 ساله داریم درموردش انشا مینویسیمو خاطره تعریف میکنیم معلم امروز گفت یکی از بهترین خاطراتتون رو بنویسیدماها زدیم زیر خنده یه نگاه بهمون کردُ گفت بازم مشهد؟ ماهم 7 نفر باهم گفتیم بعـــلهمیگفت: شماها چقد خاطره دارین ک 2 سال گفتین تموم نشد میخواین سال سومم بنویسین؟
محمد این مال سال اوله :
تو قطار کوپه های کنارمون پسر بودن بعضیاشون بعد اینا هی میومدن بیرون ی چیزی میگفتن ماهم جوابشونو میدادیم میرفتن تو دیوار ی بار یکیشون ک خیلی رو اعصاب بود در کوپه رو باز کرد دستشو گذاشت بین در ک بلند شه همون موقع منُ دوستم رد شدیم بعد درو محکم هل دادم رو دستش ب طوری ک در خورد رو دستش برگشت عقب دوباره اومد جلو ) یارو مرده بود دیگ
قیافه الانم بابام اینا همه ی کاراشونو کردن و بلیط خریدن بعد مامانم میگه اگ نمیتونی بیای بگو زودتر بریم بلیط تورو لغو کنیم بری خونه عموت منم ک از کیش نمیگذرم قرار شد 2 روز مدرسه نرم