امشب خیلی شب خوبی بودهمه رو از خونه کردم بیرون فقط خودمو دوستامصدای اهنگ تا ته زیاد پنجره ها بسته همه درحال کر شدنتو این اوضاع همه درحال جیغ و داد و فحش ب هموسطشم چیپس و پفک خوردیمکلا خونه رو ب گند کشیدیمحیف دوستام دوباره جمعه برمیگرده مالزی
زبون نفهمی خیلی درد بدیهالان خالم ی فیلم از السا فرستاده خاطراتم زنده شدخالم از سوئد اومده بود بعد این بچه هاش هی ب سوئدی بر علیه من توطئه میچیدن منم نمفهمیدم فقط ی دفه میدیدم 2تاشون حمله میکردن ب مناصن همیشه همین وضع بود هی دوتایی میفتادن رو سرو کله منهی هم من میخواستم باهاشون حرف بزنم نمیشداینگلیسی بلد نبودن زیاد
دارم با داداشم انیمیشن فصل شکارو میبینم دختره داره برا خرسه شعر میخونه:شبا میخوابی تو #بغل#اقا-فریبرزی عروسک داری ب اسم اقا فریبرزینی ترکیدم منعالی بود
امروز تو فرودگاه ک رفته بودیم دنبال ننه بابام پسر دایی بابامو دیدیم ک از امریکا اومده بودبعد تا منو داداشمو دید یکم هنگ کرد بعد ی دفه وایساده بودم اومد دست انداخت دور شونه ی منمنم حالا خندم گرفته بود تو دلم میگفتم :مطمئنی درست بغل کردی؟میخوای من برم جلوتر کناریمو بغل کنی؟کناریم خواهرش بود اخهبعد دیگ هی سعی میکردم نخندم ولی ی لبخند خیلی گنده اومد رو لبم