ینی من اینقد خوش شانس بودم خودم خبر نداشتم؟امروز سر کلاس اومدم اس ام اس بدم همینجوری در حال نوشتن داشتم آروم گوشیمو از جیبم میکشیدم بیرون ک ی دفه گفت تـَــــــــــرقاز تو جیبم شوت شد زیر میز معلممنم دقیقا همینجوری مونده بودم چ جوری برم بیارمشک ی دفه دیدم خود معلمم دست کرد گوشیمو بزداشت گذاشت تو جیبشاخر کلاس رفتم پیشش میگم:استـــادمیگ نمیدم برومن: استاد؟ اون:من : اوکی پس باشه مال خودت فقط اس ام اسامو باز نکن اهنگم میزاری صداشو کم کن- از رمانمم نخون ب دردت نمیخورن،-اها راستی تو عکسامم نرو شخصیهدهنش باز موند بیچارهاومدم برم گف:نخواستم بابا بیا ببرشو من
اینقد بیکاری بهم فشار آورده امروز رفتم کتاب زیستمو آوردم شرو کردم به خوندن درسای امسالماینقد غرق شدم نفهمیدم 2 ساعت زیست خوندم حالا من طول سال ب زور درس میخونمای دفه تابستون فعال شدم
17 پس کلا خانوادگی تو کار خشتک کردن مااین
نه بابا بدتر از اینا هم کردم که استادِ درسو قط کرده زل زده تو چشام یه بار یکیشون از خنده اومد با جزوم محکم زدتم