#عادت دارم وقتی کنار پنجره وایمیستم دستمو بزنم زیر چونم تا ی چند دقیقه به بیرون نگاه کنم بعد چند وقت پیش رفته بودم کلاس حوصلم سر رفته بود رفتم کنار پنجره دستمو گذاشتم زیر چونم و خم شدم لبِ پنجره یه دفعه احساس کردم دستم سوختنگاه کردم دیدم دستمو گذاشتم رو یه کاکتوساز مچ دست تا آرنجم کلا تیغ کاکتوس بودتا 2 ساعت بعدش نشسته بودم تیغ از توی دستم در می آوردم کلاسمم پیچوندم
امشب اینقد یاسو اذیت کردمبعدشم اون منو اذیت کردگذاشته بودمش رو زمین هی هرجا میرفت میرفتم جلوش قلقلکش میدادم اونم جیغ میزدبعدش اینقد اینور و اونور دنبالش دویدم که تشنم شد حالا مگ میزاشت منِ بدبخت آب بخورم؟ از تو بغلم تکون نمیخورد بلندم که میشد آنـــــا گفتناش شروع میشد آبو هم میریخت بعد 3 ساعت اومدم خونه با خیال راحت آب خوردم انتقامشو خوب گرفت ازم
کنسرت عالی بودخیلی خوش گذشت جای همه خالیردیف 4وم بودم به همه چی هم دید داشتم تازه شانس آوردم بابام عصر عینکمو برام آورد وگرنه هیچی نمیدیدممرتضی پاشایی موهاشو کوتاه کرده بود بهتر شده بود خودم یه تنه کلی جیغ و داد کردم کناری هام اولش عین یخ منو نگاه میکردن و دست میزدن اخریا دیگ نمیشد رو صندلی نگهشون داشت
یادش بخیر تو تیر ک رفتیم مسافرت بردنمون ی جایی طب سوزنی و اینا بود خیلی ام معروف بودبعد ی تشت آب داغ اوردن برای هر نفر با ی چیزی مث تی بگ توش بود میگفتن سم های پارو میگیرهبعدشم اومدن ماساژدادن البته بالای 18 سال بعد چند تا پروفسور آوردم ک مثلا انرژی درمانی کنن و مشکلاتی ک تو بدنتون هستو بگن یارو اومد دست بابامو گرفت بعد دست خودشو از بالا گرفت رو دستش شرو کرد جرقه زدم رو دست بابام همینکارو رو زانوش کرد بازم جرقه زدبعد نمیتونست فارسی حرف بزنه هی میگفت سوسن سوسن؟(همون سوزن)بابام ایناهم سر تکون میدادنتمام مشکلات بابامو گفت همین کارم رو مامانم انجام داد اونم همشونو گفت از اون موقع تا الان این سوسن سوسن این دکتره افتاده سر زبونمون هی ب هم میگیم بعدشم میخندیم
عسکای تولد 1 سالگی یاسیی شیطونیی ِ نمیزاشت کلاه بزاریم رو سرش با دست برش میداشت پرتش میکرد تو کیک ولشم نمیتونستیم بکنیم تا ولش میکردیم عکس بگیریم به صورت شیرجه میرفت تو کیکفسقلی
امشب برا یاسی تولد گرفتیماینقد خوش گذشتمگ میزاشت کلاه بزاریم سرش؟ هی ب هزار کلک و اینا میزاشتیم سرش پرتش میکرد تو کیکی جا هم پشت کیک تو بغل من میخواست عکس بگیره پاشو آوردم رو میز میخواست بزنه تو کیک ک باباش وسط راه گرفتشبا مسخره بازیای پسرخالم و داداشم خیلی خوش گذشت جای همه خالی
امشب تولد 1 سالگی یاسی بودولی به خاطر این ک شهادت بود تولدش افتاد واسه 5 شنبهبعد 2 هفته دیدمشاینقد تنبله تازه سر 1 سالگی یادش افتاده چهار دستو پا برهدندونم در نیاورده فسقلی