بـر لبم لبخـند اندوه است در هنگام خواب مثل سربازی که با فکر معافی خفته است در سـکوتم سـالـها در انتظارت بوده ام مثل شمشیری که عمری در غلافی خفته است...
مثل بیماری که بالاجبار خوابش می برد مرد اگر عاشق شود دشوار خوابش می برد"دوستت دارم" که آمد بر زبان خوابم گرفت متهم اغلب پس از اقرار خوابش میبرد........
خدايــم؛ من که از کوي تو بيرون نرود پاي خيــالم ....چه بــراني ....چه بــخواني.... چه به اوجــم برساني... چه به خــاکم بکشاني... من نه آنم که بــرنجم ... نه تو آني که بــراني... /////////////////////سلاااااااااااااااااااااااااااااااااام..................................
هرچه می گردم نمی یابم خودم را، نیستم
14 سال و 10 ماه و 12 روز و 4 ساعت و 48 دقيقه قبلیا اگر باشم به غیر از یک معما نیستم
گیج و سرگردان، غباری در اتاق آینه
هر طرف چشمم می افتد هستم اما نیستم
گر چه بر دوش زمین از بیستون سنگین ترم
لیک جز خاری به چشم خلق دنیا نیستم
باد هم دیگر سراغم را نمی گیرد ز خاک
لایق آواره بودن هم خدایا نیستم !؟
آه! مستی کاش این آیینه ها را بشکند
نیستم، هرگز نبودم، نیستم، ها، نیستم