amin
الفبای دلت معنای «نشکن»! را نمیفهمد ..
amin
کاش یوسف روز اول با زلیخا رفته بود...
amin
گرگها پیرهنم را که دریدند چهقدر/ گریه کردند به افسانهی کنعان شدنم..
amin
معنی تختهی توفانزده در ساحل چیست؟ آخر کشتی در موج شناور، این است...
amin
من هماین امروز یا فردا به جنگل میزنم /جرأت دیوانگی در شهر ترسوها کم است..
amin
خواب تا مرگ،کسی گفت فقط یک نفس است/ قسمتم مرگ نشد فرصت خوابم بدهید
amin
احساس سوختن به تماشا نمیشود /آتش بگیر که بدانی چه میکشم..
amin
از سمرقند و بخارا میشود آسان گذشت.... دیگر این بخشش برای خال هندوها کم است
amin
چوبهی دار مهیّاست طنابم بدهید...
amin
کاش یوسف روز اول با زلیخا رفته بود...
amin
شعله، آهسته به خاکستر حیرتزده گفت:..... غم نخور، عاقبت سرو و صنوبر این است
amin
کفر میبارد از این شعر ولی میدانم... تازه در حال عقبگرد و مسلمان شدنم
amin
انگار خوانده بودند در گوش چشم و دستم ـ ـ قانون عشق این است: «تنها» برای «تنها»
amin
الفبای دلت معنای «نشکن»! را نمیفهمد ..
شبیه قطره بارانی که آهن را نمیفهمد
14 سال و 10 ماه و 20 روز و 8 ساعت و 4 دقيقه قبلدلم فرق رفیق و فرق دشمن را نمیفهمد
نگاهی شیشهای دارم، به سنگ مردمکهایت
الفبای دلت معنای «نشکن»! را نمیفهمد
هزاران بار دیگر هم بگویی «دوستت دارم»
کسی معنای این حرف مبرهن را نمیفهمد
من ابراهیم عشقم، مردم اسماعیل دلهاشان
محبت مانده شمشیری که گردن را نمیفهمد
چراغ چشمهایت را برایم پست کن دیگر
نگاهم فرق شب با روز روشن را نمیفهمد
دلم خون است تا حدی که وقتی از تو میگویم
فقط یک روح سرشارم که این تن را نمیفهمد
برای خویش دنیایی، شبیه آرزو دارم
کسی من را نمیفهمد، کسی من را نمیفهمد