amin
دوست دارم مشق چشمانت غزل خوانم کند
amin
چشم در راهيم اما قاصدي در راه نيست /جمعه هم آمد ولي آن جمعه دلخواه نيست /ما کجا و نورباران شب دريا کجا!/ قطره در خواب و خيالِ جذر و مد ماه نيست/ ما کجا و بارگاه حضرت خوبان کجا!/ هر گدايي، لايق هم صحبتي با شاه نيست/ عشق، اينجا بين آدم ها غريب افتاده است/ پايمردي کن برادر! يوسفي در چاه نيست /بارمان را آب برد و تازه فهميديم که/ در بساط خالي ما، آه حتي آه نيست/ ريشه در خاکيم و دم از آسمان ها مي زنيم /بت پرستانيم و مثل ما کسي گمراه نيست/ تک سوار قصه ها، يک روز مي آيد ولي /جز خدا از پشت پرده، هيچ کس آگاه نيست ......#اللهم-عجل-لولیک-الفرج#اللهم-عجل-لولیک-الفرج
amin
آمدم تا چشمهايت در دلم عشقي بکارد/ تو ولي گفتي که برگرد شيشه احساسي ندارد /....مي زند باران هنوز ..آه اين چنين غم در دل کيست؟؟/ دست من بر شيشه لغزيد شيشه هم با بغض بگريست...
amin
کم کم ز يادم مي روي اين روزگار و رسم اوست... اين جمله را با تلخي اش صد بار تضمين مي کنم
amin
يا مي برم ، يا باز هم نقش شکستي تلخ را...... در خاطرات تلخ خود با رنج تزئين مي کنم ...
amin
مجنون حريف غصه ليلا نميشود.... زخم فراق بي تومداوانميشود.... آب از سرم گذشت دراين موج بي کسي ...ساحل حريف طعنه دريا نميشود..
چشم هايت شايد از رفتن پشيمانم کند
14 سال و 10 ماه و 29 روز و 9 ساعت و 27 دقيقه قبلتا ابد در قطره هاي اشک پنهانم کند
نه دلم مي خواهد اينک خام چشمانت شوم
نه ببينم بي هوا يکباره لرزانم کند
ساده مي خواهد خيالت کافر و عاصي شوم
نيک مي دانم که لبهايت پريشانم کند
شايد امشب زير باران اشک هايم گم شود
بار ديگر خاطراتت بوسه بارانم کند
مي شوم انگشت نماي خلق يا فکرت مرا
کنج هر مخروبه اي افتاده تاوانم کند
سيب سرخي را که حوا بر زمين انداخت تو
داده اي بر دست من ناخوانده مهمانم کند
يا بميرانم و يا برهم بزن اين حال را
دوست دارم گرمي دستت مسلمانم کند
دوست دارم دست در دستان تو عاشق شوم
گردش ماه و ستاره پير خرقانم کند
باز امشب دل برايت يک غزل پاره نوشت
دوست دارم مشق چشمانت غزل خوانم کند