amin
چه بغضی کردهای؟ در سر چه داری ابر بارانی؟/ تو هم دانی مگر فرهاد و شیرین نیست افسانه
amin
من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهي که بلغزد بر من ، من هستم و يک حس غريب که به صد عشق و هوس مي ارزد ، من نه عاشقم و نه دلداده به گيسوي بلند و نه آلوده به افکار پليد ، من به دنبال نگاهي هستم که مرا از پس ديوانگي ميفهمد .
amin
بيخيال از رنجِ فريادم تردّد ميکنند...
amin
" دلــ " م گرفته ، ..... به خود قول داده ام اما برايتان ننويسم چه با " دلــ " م کردند ... در اين مکان انرژي منفي کولاک مي کند...... ما را به بزرگي خودتان ببخشيد..... " دل " است ديگر... گاهي مي گيرد، گاهي...
amin
زیر بار عشق، قامت راست کردن ساده نیست/موجها باری گران بر دوش دریا میکشند
amin
خودشناسی قدم اول عاشقشدن است... وای بر یوسف اگر ناز زلیخا بکشد...
amin
از آن گمگشته من هم، نشانی آور ای قاصد..
شدم از دوریات مجنون و صحراگرد و بیخانه
14 سال و 10 ماه و 18 روز و 13 ساعت و 18 دقيقه قبلبه من از بس که عاقل بودهام گفتند دیوانه
نسیم تازهای لرزاند جان شمع غمگین را
چه رنجی میکشد از دیدن این رقص، پروانه
چه بغضی کردهای؟ در سر چه داری ابر بارانی؟
تو هم دانی مگر فرهاد و شیرین نیست افسانه
لباس اهل دانش دارم و چیزی نمیدانم
امان از دست این تقلیدهای کورکورانه
کجا رفتند یارانی که روزی با خدا بودند
بخوان ای عشق با سوز، غزلهای غریبانه