شرمنده ام پدر که پاسارگاد زیر آب رفت.. شرمنده ام پدر که خلیج فارس مرده.. شرمنده ام پدر که دریای خزر را تقسیم کردند.. چیزی به ما نرسید..ما در صف بودیم.. شرمنده ام پدر که دختران وطن روی تخت شیوخ عرب غرق به خونند.. شرمنده ام که دریاچه ی ارومیه خشک میشود و ما هر روز بیخیالتر.
او مـــرد است دستــــانش از تو زِبرتر و پهن تر است ... صورتش ته ریشى دارد ... قلبش به وسعـــتِ دریــــا .... جـــاىِ گریـــــه كردن به بالكن میرود و سیـــــگار دود میــــكند ... ... او با همــــان دستان پهن و زبرش تورا نوازش میكند .... با همان صورت ناصاف و ناملایم تورا میبوسد و تو آرامــــ میشوى ... آنقــــدر اورا نامــــرد نخوان ... آنقدر پول و ماشین و ثـــــروتش را نسنج .... فقط به او نــــخ بده تا زمین و زمان را برایت بدوزد ... فقــــط باهاش روراست باش تا دنیا را به پایت بریزد !!
چشمهایم ازدلم رنجیده اند..... هرچه را دل خواست آنهادیده اند..... درعوض یک کارمشکل خواستند..... دیدن موعود ازدل خواستند..... چون نباشد دل پی دریاى نور..... بسته باشد دیده هنگام ظهور..... # مهدیا ! دل را خودت یارى بده..... چشمهایم را تو دلدارى بده. # اللهم-عجل-لولیک-الفرج ////سلااااااااااااااام........
گهگاه ميزند به سرم درد دل کنم /با يک نقطه ثابت تمام روز /«من» بي «تو» مردهاي متحرّک تمام شب…/ «من» بي «تو» سرد و خسته و ساکت تمام روز… //سلاااااااااااااااااام ...
تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست
14 سال و 10 ماه و 24 روز و 11 ساعت و 23 دقيقه قبلمحرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست
از تو تا ما سخن عشق همان است كه رفت
كه در این وصف زبان دگری گویا نیست
بعد تو قول و غزل هاست جهان را اما
غزل توست كه در قولی از آن ما نیست
تو چه رازی كه بهر شیوه تو را می جویم
تازه می یابم و بازت اثری پیدا نیست
شب كه آرام تر از پلك تو را می بندم
در دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست
این كه پیوست به هر رود كه دریا باشد
از تو گر موج نگیرد به خدا دریا نیست
من نه آنم كه به توصیف خطا بنشینم
این تو هستی كه سزاوار تو باز اینها نیست
محمدعلی بهمنی