amin
قصه پروانه جانا آخرش خاکستر است/ داستان های حماسی هفت خوانی بیش نیست/ عشوه معشوقه باید خاک را آتش کند/ آنکه اخمی می کند نامهربانی بیش نیست ..
amin
خفاش سان پریدن٬ در تیرگی چه حاصل؟/ همچون شهاب باید شب را شکسته مردن/ آنجا که ماه سنگ است پای ستاره لنگ است/ ماندن قرین ننگ است٬ آنک خجسته مردن! ....
amin
میرود تنهای تنها، باز هم میبینمش /باز هم رد میشود از این خیابانِ شلوغ/او نمیفهمد نمیفهمد فقط رد میشود/ با همان انگیزهی دیرین... خیابان شلوغ...
amin
به دست آور دل من را چه کارت با دلِ مردم! /تو واجب را به جا آور رها کن مستحبها را/ دلیلِ دلخوشیهایم! چه بُغرنج است دنیایم!/ چرا باید چنین باشد؟ نمیفهمم سببها را ..
amin
بیتو خشکیدند پاهایم کسی راهم نبرد/ دردِ دل با سایهی دیوار آرامم نکرد/ خواستم دیگر فراموشت کنم اما نشد /خواستم اما نشد، این کار آرامم نکرد ..
amin
بالا گرفتهام سرِ خود را اگرچه عشق/ یک عمر ریخت بر سرم آواری از گناه..
amin
نمیشود بروم خسته ام... نمیفهمی؟؟!/ چه لذتیست که اینقدر مردم آزاری؟/ و حرف آخر من این که تا ابد ممنون/. برای آن همه اشکی که بی تو شد جاری...
amin
من همان مهره ی سرباز سفیدم که ازل/ قسمتم کرده به سر در پی شاه افتادن
amin
حال مرا نپرس که هنجار ها مرا /مجبور می کنند بگویم که "بهترم"