احمد
الـلـهـــم عـجــل لـولـیـک الـفـــــــرج . . .
احمد
همسرم با غم تنهایی خود خو می کرد موقـع بحث هوو لیک هیاهـــــو می کرد! بسکه با فکـــر و خیالات عبث می خوابید نصف شب در شکـم آن زنه چاقو می کرد! وقتی از رایحه ی عشق سخن می گفتم زود پا می شد و تی شرت مرا بو می کرد طفلکی مادر مــن آش که می پخت زنم- معتقد بود در آن جنبـــــــل و جادو می کرد بهـــر او فاخته می دادم و می دیدم شب داخل تابـــه به آن سس زده کوکو می کرد! آخـــــــر برج کــــه هشتم گرو نه می شد باز از مـــــن طلب ماهــــی و میگو می کرد فیش دریافتــــــــــی بنده از او مخفی بود زن همکـــــار ولی دست مـــــرا رو می کرد دخل یکمـــــــــاه مرا می زد و ظرف یکروز خـــرج مانیکــــــــور و میزامپلی مو می کرد گـــــر نمی دادم بــــــا اشک سر مژگانش آب می زد بــــــــــه ته جیبم و جارو می کرد هر زنی غیر خودش عنتــــر و اکبیری بود شخص «جینا...» را تشبیه به «...لولو» می کرد! مثل آن کارتـــــون از لطف مداد جـــــــادو
احمد
به یادت آرزو کردم که چشمانت اگر تر شد / به شوق آرزو باشد نه تکرار غم دیروز
احمد
شعر خنده دار مخصوص جشن عروسی
بر شکم صابون زده آماده سازیدش قشنگ / معده را از هر غذا و میوه ای عاری کنید
تا مفصل توی آن جشن عزیز و باشکوه / با غذا و میوه آن جشن افطاری کنید
البته خیلی نباید هول و پرخور بود ها / پیش فامیل مقابل آبروداری کنید
موقع کادو خریدن چرب باشد کادوتان / پس حذر از تابلو و ساعات دیواری کنید
هرچه باشد نسبت قومی تان نزدیک تر / هدیه را هم چرب تر از روی ناچاری کنید
گرم باید کرد مجلس را از این رو گاه گاه / چون بخاری بهر تنظیم دما کاری کنید
ساکت و صامت نباشید و به همراه موزیک / دست و پا را استفاده ، آن هم ابزاری کنید
البته هر چیز دارد مرز و اندازه ای / پس نباید رقص های نابه هنجاری کنید
کی دلش می خواهد آخر در بیاید سی دی اش / با موبایل خود مبادا فیلم برداری کنید
در نهایت مجلس مارا مزین با حضور / بی ادا و منت و هرگونه اطواری کنید.
احمد
به خدا گفتم چرا بقیه انقد بی معرفتن؟ گفت : تو با معرفتی؟ گفت : حالا که از همه خسته شدی یاد من افتادی؟ گفت : چون منو فراموش کردی از بقیه شاکی و خسته ای گفت : قلبی که من توش باشم فقط پیشه خودم میشکنه نه بندهام.
احمد
همسر حضرت ايوب(ع) در ان هنگام كه بيماري ايوب (ع) بسيار سخت گرديد به ايوب گفت:از خدا بخواه تا اين بيماري را كه بسيار طول كشيد از تو دور سازد. ايوب(ع) در جواب گفت: واي بر تو ما هفتاد سال در نعمت بوديم بگذار دست كم به همان اندازه سختي بيماري را تحمل كنيم. طولي نكشيد كه ايوب(ع) شفا يافت.
احمد
خداوند شیطان را از درگاه خود بیرون کرد به خاطر انسان اما انسان چه کرد؟ با شیطان متحد شد ودر مقابل خداوند قرارگرفت شیطان بر او سجده نکرد ولی او به شیطان سجده کرد عجب صبری خدا دارد
احمد
خدایا کفر نمی گویم پریشانم خدایا کفر نمی گویم پریشانم چه می خواهی تو ازجانم مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی خداواندا اگر روزی زعرش خود به زیر ایی لباس فقر بپوشی غرورت رابرای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی و شب آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گوی خداوندا اگر در روز گرما خبر تابستان تنت بر سایه ی دیوار بگشایی لبت برکاسه ی مسی قیر اندود بگذاری و قدری آن طرف تر عمارتهای مرمرین بینی و اعصابت برای سکه ای این سو آن سو در روان باشد زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی خداوندا اگر روزی بشر گردی زحال بندگانت با خبر کردی پشیمان می شوی از قصه خلقت ، از این بودن از این بدعت خداوندا تو مسئولی خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه رنجی می کشد انکس که انسان است و از احساس سرشار است
احمد
کسی دیگر نمیگیرد سراغ خانه ما را / به سختی جغد پیدا میکند ویرانه ما را از آن شادم که غم پیوسته می آید به بالینم / از آن ترسم که غم هم گم کند ویرانه ما را
احمد
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد؟
نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد ،
گلویم سوتکی باشد به دست کودک گستاخ و بازیگوش
و او یک ریز و پی در پی دمگرم خویش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدین سان بشکند سکوت مرگبارم را.
احمد
به یک معتاد نیازمندم جهت کشیدن دردهایم !
احمد
قفسم را مشکن ، تو مکن آزادم ، گر رهایم سازی ، به خدا خواهم مرد ، من به زنجیر تو عادت دارم ! تو محبت کن بگذار تا عمریست ، من بمانم چو اسیری به حریم قفست ..
احمد
گاهی وقتا دلم میخواد یکی ازم اجازه بخواد
که بیاد تو تنهاییم …. و من اجازه ندم !
و اون بی تفاوت به مخالفتم بیاد تو و آروم بغلم کنه و بگه
مگه من مردم که تنها بمونی
احمد
اگه که مثل گذشته به من احساسی نداری؟
اگه فرصتی نمونده چرا تنهام نمیذاری؟
چرا روح عاشقت رو از وجودم نمیگیری؟
چرااز زندگی من، ازدلم بیرون نمیری؟
من کجای زندگیتم،که دیگه توروندارم؟
که نه میتونم بمیرم نه میشه طاقت بیارم
من کجای زندگیتم،که تو دوری از وجودم؟
من که هروزی که میگذشت بیشتر عاشق توبودم.
همیشه یه چیزی انگار مانع خوشبختیی ماست!
همیشه تودوری ومن دلخوشیم به صبح فرداست
زندگی شاید همینه،یه تلاش بی سرانجام!
یه نشونه که بدونم بیشترازهمیشه تنهام
من کجای زندگیتم؛که دیگه توروندارم؟
که نه میتونم بمیرم نه میشه طاقت بیارم
آمین یا رب العالمین
13 سال و 6 ماه و 13 روز و 16 ساعت و 49 دقيقه قبلآمـــــــــــــــــــــــــــین
13 سال و 6 ماه و 13 روز و 14 ساعت و 5 دقيقه قبل