دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

احمد

حکایت من ، حکایت کسیه که عاشق دریا بود ، اما قایق نداشت ...! دلباخته ی سفر بود ، اما همسفر نداشت ..... درباره »
احمد
مرد - مجرد
امتیاز: 2122

دنبال‌شدگان

(472 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(314 کاربر)

گروه‌ها

(6 گروه)

بازدید

احمد
13870702081.jpg احمد

الـلـهـــم عـجــل لـولـیـک الـفـــــــرج . . .

احمد
احمد

من سخت بدهكارم جيب هايم خالي ست كفش هايم كهنه ، چشمم كور من عجب دنده نرمي دارم من پول هايم را وقتي مي گيرم ، كه فاتحه اش را خوانده باشد زن من سر گلدسته برج جيب من جاي گره خوردن هيچ است و شپش هر كجا هستم باشم ، خانه اي مي خواهم اجاره، رهن ، كرايه همه اش مال من است چه اهميت دارد كه اجاره با لا ست صاحبان خانه چه خبر از ته جيبم دارند پول را بايد جست ، وام بايد كه گرفت ، خانه اي نقلي ساخت زير قرض بايد رفت با همه اهل و عيال ،نان خشك بايد خورد مگر اين اشكنه ها چه كم از ديزي سنگي دارد ! بهتر آن است كه قانع باشيم و نگوييم كه پول و پله لازم داريم ! حرف ديگر،كافيست خانه در يك قدمي است و طلبكار آنجاست! كفش را بايد كند پول را بايد جست

احمد
احمد

درد و دل یک دختر دختری هستم به سن سی و سه * فارغ از درس و کلاس و مدرسه مدرک لیسانس دارم در زبان * دارم از خود خانه و جا و مکان مرغم و خواهم زبهر خود خروس * مانده ام در حسرت تاج عروس مبل و اسباب و لوازم هر چه هست * پنکه و سرویس خواب و فرش و تخت هست موجود و جهازم کامل است * پول نقد و زانتیا هم شامل است هرچه گوئی هست و تنها شوی نیست * برسرم گیسو و زلف و موی نیست ترسم از بی شوهری گردم تلف * بر دهانم آید از اندوه کف

احمد
احمد

شعر دکتر شریعتی

احمد
احمد

محکمه ی الهیه شب كه من حسابي خسته بودم همين‌جوري چشامو بسته بودم سياهي چشام يه لحظه سر خورد يه دفعه مثل مرده‌ها خوابم برد تو خواب ديدم محشر كبري شده محكمه الهي برپا شده خدا نشسته، مردم از مرد وزن رديف رديف مقابلش واستادن چرتكه گذاشته حساب كتاب ميكنه به بنده‌هاش عتاب خطاب ميكنه ميگه : چرا اينهمه رج ميكنيد؟ راهتون رو بيخودي كج ميكنيد؟ آيه فرستادم كه آدم بشيد با دلخوشي كنار هم جمع بشيد دلاي غم گرفته رو شاد كنيد با فكرتون دنيا رو آباد كنيد عقل دادم بريد تدبركنيد نه اينكه جاي عقلو كاه پر كنيد من بهتون چقدر ماشاالله گفتم نيافريده باريك الله گفتم من كه هواتونو هميشه داشتم حتي يه لحظه گشنتون نذاشتم اما شما بازي نكرده باختيد نشستيدو خداي جعلي ساختيد هر كدوم ازشما خودش خدا شد از ما و آيه‌هاي ما جدا شد يه جو زمين و اين همه شلوغي؟ اين همه دين و مذهبه دروغي؟ حقيقتا شماها خيي پستيد خر نباشديد گاوو نمي‌پرستيد از توي جمع يكي بلند شد ايستادبلند بلند هي صلوات فرستاد ازاون قيافه‌هاي حق به جانب هم از خودي شاكي، هم از اجانب گفت چرا هيچكي روسري سرش نيست؟ پس چرا هيچكي پيش همسرش نيست؟

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
احمد
احمد

به نام خداوند ويروس و گارد

احمد
احمد

پیداکردن شوهر از طریق [!] بوک

احمد
احمد

زشت است اینکه گیره سر از چین بیاوریم کبریت های بی خطر از چین بیاوریم آورده ایم هرچه شما فکر می کنید چیزی نمانده شعر تر از چین بیاوریم هرچند توی کشور ایران زیاد هست ما می رویم گورخر از چین بیاوریم آورده ایم ما نمک از ساحل غنا پس واجب است نیشکر از چین بیاوریم هی نیش می زنند و عسل هم نمی دهند زنبورهای کارگر از چین بیاوریم حالا که خشگلان همه رقاص گشته اند صد واجب است شافنر از چین بیاوریم خشکیده است پس بدهیدش به روسیه دریای خشگل خزر از چین بیاوریم تا اینکه جمعیت دو برابر شود سریع باید که دختر و پسر از چین بیاوریم حالا که نیست کار بزان پای کوفتن ما می رویم گاو نر از چین بیاوریم یک روز اگر که مردم ایران غنی شوند باید گدا و در به در از چین بیاوریم گویند سرّ عشق نگویید و نشنوید ما می رویم لال و کر از چین بیاوریم

احمد
احمد

جاتون خالی کسی خونمون نیست قیلون چاق کردم دارم میکشم

احمد
احمد

مرغ ،آهنگ جدایی ساز کرد ناگهان از سفره ام پرواز کرد از فراقش قلب بشقابم شکست قاشق و چنگال من در غم نشست دید او فیش حقوقم را مگر؟ کاین چنین از پیش من بگرفت پر مرغکم رفتی تو از پیشم چرا کردی از پیش خودت کیشم چرا من به تو خیلی ارادت داشتم حشر و نشری با کبابت داشتم خاطراتت مانده در کنج اجاق سوخت قلب دیگ تفلون از فراق ران و بال و سینه ات یادش بخیر قلب چون آیینه ات یادش بخیر با سس قرمز چه زیبا می شدی خوب و دلچسب و دلارا می شدی ای فدای ژامبون رنگین تو سوپ های داغ و آن ته چین تو ناز کم کن پیش ماها هم بیا لطف کن ،یک شام، اینجا هم بیا دستمان از گوشت دور است ای نگار پس تو دیگر اشکمان را در نیار زندگی بی تو جهنم می شود سکته ،اسبابش فراهم می شود ای فدای قُد قُدایت باز گرد این دل و جانم فدایت باز گرد بی تو باور کن که مردن بهتر است از جهان تشریف بردن بهتر است از خر شیطان بیا پایین عزیز عشوه کم کن ،زهر در جامم مریز

احمد
images.jpg احمد

نبرد رستم و جومونگ کنون رزم جومونگ و رستم شنو، دگرها شنیدستی این هم شنو به رستم چنین گفت اون جومونگ! ندارم ز امثال تو هیچ باک که گر گنده ای من ز تو برترم اگر تو یلی من ز تو یلترم رستم انگار بهش برخورد، یهو قاطی کرد و گفت: منم مرد مردان ایران زمین ز مادر نزادست چون من چنین تو ای جوجه با این قد و هیکلت برو تا نخورده است گرز بر سرت جومونگ چشماشو اونطوری گشاد کرد و گفت: تو را هیچ کس بین ایرانیان نمی داندت چیست نام و نشان ولی نام جومونگ و سوسانو را همه میشناسند در هر مکان تو جز گنده بودن به چی دلخوشی بیا عکس من را به پوستر ببین ببین تی وی ات را که من سوژشم ببین حال میدن در جراید به من منم سانگ ایل گوکه نامدار ز من گنده تر نامده در جهان تو در پیش من مور هم نیستی کانال ۳ رو دیدی؟ کور که نیستی در اینحال رستم پهلوان، لوتی نباخت و شروع به رجز خوانی کرد: چنین گفت رستم به این مرد جنگ جومونگا ! تویی دشمنم بی درنـگ چنان بر تنت کـــوبم ایـــن نعلبکی که دیگر نخواهی تو سوپ، آبــکی مگـــر تو نـــدانی که مـن کیستم؟ من آن (تسو) سوسولت! نیستم منم رستم، آن شیر ایــران زمین (بویو) کوچک است در نگاهم همین

احمد
احمد

این روزا عمر عاشقی دوروزه ایشالا پیر عاشقی بسوزه بلا به دور از این دلای عاشق که جمعه عاشقند و شنبه فارغ! گذاشته روی میز من ، یه پوشه که اسم عشق‌های بنده توشه زری، پری،‌سکینه، زهره، سارا وجیهه و ملیحه و ثریا نگین و نازی و شهین و نسرین مهین و مهری و پرند و پروین چهارده فرشته و سه اختر دولیلی و سه اشرف و دو آذر سفید و سبزه ، گندمی و زاغی بلوند و قهوه‌ای و پرکلاغی ... هزار خانمند توی این لیست با عده‌ای که اسم‌شون یادم نیست! گذشت دوره‌ای که ما یکی بود خدا و عشق آدما یکی بود نامه مجنون به حضور لیلی می‌رسه اینترنتی و ایمیلی! شیرین می‌ره می‌شینه پیش فرهاد روی چمن تو پارک بهجت ‌آباد زلفای رودابه دیگه بلند نیست پله که هس ، نیازی به کمند نیست تو کوچه ، ‌غوغا می‌کنند و دعوا چهار تا یوسف سر یک زلیخا! نگاه عاشقانه بی‌فروغه اگر می‌گن: «عاشقتم» دروغه تو کوچه‌های غربی صناعت عشقو گرفتن از شما جماعت کجا شد اون ظرافت و کرشمه نگاه دزدکی کنار چشمه؟ کجا شد اون به شونه تکیه کردن کنار جوب آب ، گریه کردن دلای بی‌افاده یادش به خیر دخترکای ساده یادش به خیر من از رکود عشق در خروشم

احمد
احمد

اهای حاجی پاشو چه وقت خوابه پاشو دیگه وقت حساب کتابه هو، نگو این کیه که آزار داره پاشو ببین کفن با هات کار داره! چه هیکلی زدی به هم، آفرین چش نخوری، قد و برم آفرین بی‏خودی زور نزن دیگه تو مُردی چن ساعتی می‏شه که جون سپردی حالا دیگه وقت حساب کتابه داد نزنی مُرده ی زیری خوابه مُرده‏ی زیری آدمی خلافه تیزی باهاش دَفنه تو غلافه قاط بزنه تیزی رو وَر می‏داره می‏زنه و بابا تو در میاره یادت میاد چه روزگاری داشتی چه اسکناسا که روهم می‏ذاشتی؟ هی اسکناس می‏ذاشتی رو اسکناس اونم با پول رشوه و اختلاس می‏گفتی یک وعده غذا کافیه صرف غذا باعث علافیه! می‏گفتی یک آدم با کیاست باید کُنه تو زندگی قناعت لباس ده سال پیشت تنت بود هم تن تو هم تن اون زنت بود بعد شعار ضد صهونیستی سر می‏دادی شعار ساده زیستی! می‏گفتی آدمی که ساده زیسته نمره زندگیش همیشه بیسته لباس وصله‏دار تنت می‏کردی هزار تا نفرین به زنت می‏کردی می‏گفتی روسری برات خریدم نمی‏دونی چه زحمتی کشیدم فقط یادت

این ارسال را بازنشر کرده است.
احمد
احمد

الهي تو بميري من نميرم....سر قبرت بيام پارتي بگيرم الهي سرخک و اريون بگيري.... تب مالت و بلاي جون بگيري الهي از سرت تا پات فلج شه.... کمرت بشکنه،دستت سقط شه الهي حصبه و ام اس بگيري....سر راه بيمارستان بميري الهي کوربشي چشمات نبينه.... بميري، گم بشي، حقت همينه الهي آسم تايپ آ بگيري... هنوز که زنده اي پس کي ميميري؟ الهي شوهر ايدزي بگيري.... بفهمي که داري از ايدز ميميري به در بردي از اينها جان به سالم.... الهي دردبي درمون بگيري

احمد
احمد

صدای سنگ پا (آب در شعر سهراب سپهری) اهل حمامم پوستم مهتابی است پدرم دلاک است سر طاسی دارد لۥنگ می اندازد پدرم شامپویی مصرف کرد کله اش هی کف کرد و سپس مویش ریخت و چه اندازه سرش براق است حرفه ام دلاکی است هدف من پاکی است می نشیند لب سکو آرام یک نفر با احساس کودکی را دیدم می دود در پی صابون و لگن مشتری های عزیز لگن خاصره هاتان سالم رخت ها را نکنید آب مان بند آمد.

احمد
qf8ai1ip3pxa49jmas9a.jpg احمد

دختر نمونه سال 92 ایران !!!!