*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
بعضیها نبودشون خیلی بهتر از بودنشونه ....عوضی .....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
اره راست میگی من هر وقت سر درد دارم فلسفی میشم ...ولی فکر کردی این سر دردها از کجا نشات میگیره؟ از خودت ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
7 دقیقه از دو صفر عاشقیمون گذشته ...این پنجشنبه هم گذشت ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
درس خوندن حس میخواد که من ندارم ولی مجبورم بخونم ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
زشته تو کار کسی دخالت کردن و بدتر از اون فوضولی کردن خیلی بدتر از اون هم قضاوت عجولانه کردنه ...پس ادمها کی میخوان مطابق با سنشون رفتار کنن ؟ چرا بر عکس جسمشون رشد عقلی ندارن؟
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
این وقته شب اصلا قشنگ نیست کسی زنگ بزنه بخواد حرف بزنه ارامش ملتو سلب میکنن ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
قرن ما ، صدف نیست ، ماسه است ، غزل نیست ، حماسه است ! در چنین قرنی من نمی توانم با همان کلمات ، به همان طریق ، و همان سلاح ، که در گذشته های قرون ، شاعران ، ساربان کاروان شترها را به آهسته راندن دعوت می کردند ، کاروانهای رنگارنگ قرن ما را ، شکم کاروان گرسنگان را به نان نطلبیدن ، قلب کاروان بردگان را به آهسته تپیدن ، اشک زندگی ، ساربان کاروان ملیٌونهای ِ مرگ ِگمنام را در تقاطع صلیبها ، به فرو نریختن دعوت کنم ! شاعر قرن ما ، نویسنده ی قرن ما ، همانگونه که نتیجه ی طبیعی شعر و ادب قرون دیرین است ، فرزند اجتناب ناپذیر قرن ماست ! ... بنابراین سخن او نمی تواند معلول صرفا یک علت باشد : سخن سرای قرن ما - خود - معلول ِ بلافصل ِ یک سری علتهاست ... و سخنش ، جرس ِ سپیده دم بیداری ملتهاست .
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
یه وقتهایی در دنیای انسانها پیش میاد که دوستت میشه دشمنت ....این قضیه ی ماس......
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
غمها برام جشن گرفتن نمیخوای بیای مهمون افتخاریم باشی؟
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
آهای حسود،دیگر نمی خواهم کور شوی!!! گناه داری...!!! از خدا میخواهم دو تا چشم اضافه بهت بده که بیشتر بسوزی...!!!
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
این مردم تابه عزایم نشینند مرگم راباور نمیکنند....