فردا یه کلاس دارم 12:30 تا 15:30 بعدش یکی دیگه از 15:30 تا 18:30 الان دارم فکر میکنم من کی برم ناهار بخورم؟ خوب همشونم که ریاضی و تجزیه تحلیله غش میکنم که
یه زمانی دوست بودی درسته الان با کاربری جدید اومدی اما هرگز فراموش نمیکنم که چقدر پشت من و خواهرام چرت و پرت گفتی با دوستهای کثیفتر از خودت... خوشم میاد پشیمونی اما اینو بدون صد سال هم بگذره دیگه به عنوان دوست قبولت ندارم و هرگز کارهای بچگونتو فراموش نمیکنم از نظر من تو کم از حیوون نداری ....
شیریرین میگه لوسیونتو بده به من سری قبل که رفت خوابگاه قبلش هرچی اصرار کرد ندادم ولی بعدش که رفت هی میدیمش عذاب وجدان میگرفتم الان مجبورم برای آرامش روح خودم هم شده بدم ببره ولی خوب باید این همه راهو دوباره برم بخرم برای خودم ...بهش میگم باید تورم این دو هفته رو هم حساب کنی ولی قبول نمیکنه ....
پاییز اسم یه دختر نازک نارنجی و دوست داشتنیِ
که هر بار ترکم می کنه نــه ماه بی خبرم می ذاره
اما همون سه ماهی که هم خونه مه بهترین روزهای زندگی مه
توی همون سه ماهی که با همیم وقتایی که توی آینه موهاش رو می بافه
وقتایی که ناخن هاش رو سوهان می کشه
وقتایی که بی هوا از پشت خودش رو می ندازه روی شونه هام
وقتایی که مشغول قهوه درست کردن می شه و عطر خوب قهوه ش تمام خونه رو بر می داره
وقتایی که لباس خوابِ لیموییش رو تنش می کنه و بهم می گه کار کردن واسه امروز دیگه کـــافیه
دقیقا همون وقتاییه که بهترین ترانه هام رو می نویسم
بهترین آهنگ هام رو می سازم
پاییز یه دختر جذابِ که هر سال فقط سه ماه با من زندگی می کنه
بعد از سه ماه از دیوونه بازی هام خسته می شه و
سال بعد دوباره دلش برای همون دیوونه بازی ها تنگ می شه
این روزهـــا عجیب منتظر رسیدنِ مسافرمم ...