اِبی بن بست. . .
تلفن همراه پيرمردى كه توى اتوبوس كنارم نشسته بودزنگ خورد... پيرمرد به زحمت تلفن... ... را با دستهاى لرزان ازجيبش درآورد، هرچه تلفن را در مقابل..صورتش عقب و جلو..كرد نتوانست اسم..تماس گيرنده را بخواند...رو به من كرد و گفت، ببخشيد آقا، چه نوشته؟ گفتم نوشته،"همه چيزم" پيرمرد: الو، سلام..عزیزم ..همه چیزم عزيزم... يهو دستش را جلوى تلفن گرفت وبا صداى آرام و لبخندى زيبا و قديمى..به من گفت،همسرم است
اِبی بن بست. . .
آدم گاهی تهی می شود ... خالی می شود... دلش می خواهد ... زیر باران ساعت ها قدم بزند و خیس شود.. دلش می خواهد ... برود ... ولی نرسد.. دلش می خواهد ... ساعت ها بخار دهانش را نگاه کند.. دلش می خواهد . چشمانش را ببندد .. به هیچ چیز فکر نکند.
اِبی بن بست. . .
دعای باران چرا؟؟؟؟
دعای عشق بخوان.این روز ها دل ها تشنه تر اند تا زمین...
خدایا.........کمی عشق ببار
اِبی بن بست. . .
چگونه در این چشم های زیبا جا داده ای این همه دروغ را..؟!
اِبی بن بست. . .
آنقــدر مرا سرد کرد از خودش .. از عشق ..کــه حالا بــه جای دلبستن یخ بسته ام آهای !!! روی احساسم پا نگذاریــد ..لیز میخوریــد
اِبی بن بست. . .
دل به دلم " ندادی" دست در دستم "هم نگذاشتی" پا به پا "با من نیامدی" تو را به خدا برو..... سر به سرم "نگذار قولش را به بیابان داده ام..
اِبی بن بست. . .
چرا کسی پیدا نمیشه که خوب درک کنه و آدم بتونه باهاش درد دل کنه؟؟
اِبی بن بست. . .
گاهی بی بهانه ، دلم برایت میگیرد... نمیدانم ، دلها بهانه گیرند ، یا بهانه ها <دلگـــــیر>...!؟
اِبی بن بست. . .
از چشـــم یا از آسمــــان ، فرقی نمی کند.. بــــاران وقتی بر <زمین> افتاد ، دیگر بــــاران نیست ...!
اِبی بن بست. . .
کاش در بین نگاه من و تو هیچ از آن نفرت امروز نبود. کاش مثل دیروز بین ما هیچ نبود.
اِبی بن بست. . .
گــــفته باشــــم !.!.! اگه پرسیدی "چی شده" و گفتم "هیچی"، گورتو گم نکن برو، ۲ دقه بشین دوباره بپرس، میگم
اِبی بن بست. . .
بدترین جای زندگیت وقتی است که می شنوی :
"دیگر مثل گذشته دوستت ندارم ".
آنوقت است که می نشینی برای خودت ... و عمرت و عشقت بلند، بلند تاسف می خوری
اِبی بن بست. . .
حالم عوض میشه... حرف تو که باشه ....اسم تو بارونه ..عطر تو همراشه............