اِبی بن بست. . .
آدم ... حوا... دیگر نه آدم، آن آدم است و نه حوا، آن حوا من و تو زاده ی کدامین دو نخستینیم که نه بوی آدمیت داریم و نه هوس حوا. . . ؟!
اِبی بن بست. . .
دستانت ، حلقه میزنند به دور کمرم ...! این تنها <پــرانتـز> دوست داشتنی ِ زندگی ِ من است ...!
اِبی بن بست. . .
هـــوا ســــرد اســــت در ســـــرم ســـوزیســــت ولــــی قلبــــــم در حســـــرت بــازگشــــتـت داغ داغســــــت
اِبی بن بست. . .
آنچنـــآטּ بـــآ تـُـ ـ ـ ـ ـ ــو یکــــے شُـــدَه ام کــہ وقتـــے نیستـے دُنبــــآلِ خُــــودَم مـے گـــردَم!
اِبی بن بست. . .
ایـن روزهـا نـه مـجـالـی بـرای دلـتـنـگـی دارم و نـه حـوصـلـه ات را.. ولـی بـا ایـن هـمـه گـاه گـاهـی دلـم هـوای تـو را مـیکـنـد
اِبی بن بست. . .
بـــــــودم . . . دیــــــــــــدم با دیگری شـــادتر است. . . . رفتــــــــــم!
اِبی بن بست. . .
دور دست جاييست كه تو نيستي... و اندوه يعني لحظه اي كه بي حضورت ميگذرد...
اِبی بن بست. . .
تو تمام نمی شوی اگر هم بشوی لب هایت وصیتی می شوند که همیشه جایشان روی لب های من است . . .
اِبی بن بست. . .
راه من نگاه توست . . . پلک نزن ! بی راهه می روم . . .