اِبی بن بست. . .
روزگـــــــــآر نَبودَنــَـــــت را بَرایَم دیـکـتـــِـــــه می کُنَد وَ نُـمــــــــر ِه ی مَن بآز می شَودَ صـــِــــــفر ... هَنـــــــوز نَـبودَنــَــــــت رآ یآد نَگـِـرفتـــِــــه اَم ...
اِبی بن بست. . .
همه کوهها و جنگلها
و همه پارکها و خیابانها
حقیرترند از خلوتِ آسانسوری
که طعم لبانِ تو را به من چشاند
اِبی بن بست. . .
در رد پایــ تــو یکــ قطره اشکــ میکارمـ.... روزیــ که برگردیــ گلهایـــ سبز گریه امـــ بــــــــــه پیشواز قدمهایتـــــــــ میشکفــــند .....
اِبی بن بست. . .
حـالا کـه رفـتـه ای . . .
بـاد هـو هـو . . .
بـاران شُـر شُـر . . .
و مـ ـن هِـق هِـق مـیـکـنـم !
اِبی بن بست. . .
دوستان این دفعه دیگه جدن شب بخیر.... کارمو کردم برای امشب
اِبی بن بست. . .
محکمتر از آنم که برای تنــها نــبودنم آنچه را که اسمش را غــرور گذاشته ام برایت بــه زمیـــن بکوبــم احـساس من قیمتی داشت که تو برای پرداخت آن فقیــــر بودی...
اِبی بن بست. . .
وقتی سرفه ام می گیرد ،
همه با لیوانی آب به سراغم می آیند اما وقتی دلم می گیرد، .... هیچ ...
اِبی بن بست. . .
دَر و دیـوآر اتـآقـَمـ بـوی ِ خون میدهَـد مَـن امـشَب ... تَـمآمـ وابَستگے امـ ب ِ تـو را ب ِ تـیغ ْ کشیـده امـ
اِبی بن بست. . .
بگذار این مردم
هر چه دل شان می خواهد، بگویند
تو خورشید منی
حتی اگر
از پشت کــــوه آمده باشی !
اِبی بن بست. . .
از کویـــــر آمده امــ چشممــ از خاطره ریگ پُـــر است ابــــرـ مــن باش و دلــــمـ را بتکان . . .
اِبی بن بست. . .
نقابم کو
اینجا همه نقابی بر چهره دارند
می خواهم همرنگ جماعت شم
اینجا صداقت تاوان دارد
نقابم کو
اینجا بوی یکرنگی نیست
نقابم کو؟
اِبی بن بست. . .
من خدایی دارم، که در این نزدیکی است
نه در ان بالاها
مهربان، خوب، قشنگ
چهره اش نورانیست
گاهگاهی سخنی می گوید، با دل کوچک من، ساده تر از سخن ساده من
او مرا می فهمد
او مرا می خواند،
او مرا می خواهد