اِبی بن بست. . .
متنفرم از انسانهایی ، که دیوار ِ بلندت را می بینند ،
ولی به دنبال ِ همان یک آجر ِلَــق ،
میان دیوارت هستند !
که تــو را فــرو بریزند !
و از رویت رد شوند ...
اِبی بن بست. . .
همه ی یهویی ها خوبن !! یهویی بغل کردن یهویی بوسیدن یهویی دیدن یهویی سوپرایز شدن یهویی بیرون رفتن یهویی دوست شدن یهوویی عاشق شدن . . اما امان از یهویی رفتن ها
اِبی بن بست. . .
چه موجودات بی دردسری هستند مردگان...!!! نه با دستی ظرفی را چرکین می کنند و نه با حرفی دلی را آزرده... تنها به شمعی قانعند و اندکی سکوت...
اِبی بن بست. . .
پدرم نیست که بگوید:
دختر منی همیشه!
خواهرم .........
دل شکسته تراست
مادرم....
غمش بزرگ تر از این حرف هاست
برادرم....
دورتر هاست ....
من بی تمام آنها شده ام
من ...
تنها...
تن-آه شده ام
اِبی بن بست. . .
من سکوت رو میشکنم .. من میخوام حرف بزنم .. این نگفتن ها یه روزی دست و پا گیر میشه ! پشتِ دیوار سکوت "عشق" هم پیر میشه !!!
اِبی بن بست. . .
کفشهایم که جفت می شود دلم هوای رفتن می کند، من کودکانه بیقرار تو می شوم، بی آنکه بدانم چه کسی دلتنگ من می شود!!!!!
اِبی بن بست. . .
دلم برای ردپایمان کنار یکدیگر تنگ شده
اِبی بن بست. . .
تنها نیستم ...هر شب و روز تنهایی می آید و تکیه اش را به تکیه ام میزند... تنها نیستم دلم که می گیرد تنهایی می آید و از پشت به آغوشم می کشد ....گاهی از مهربانیش کم می آورم ...دوستش دارم فقط نمی فهمم چرا همیشه صورتش را از من پنهان می کند...
اِبی بن بست. . .
رفتنت... نبودنت... نامرديت... هيچکدوم نه اذيتم کرد نه واسم سوال شد..... فقط يه بغض داره خفم ميکنه... چه جوري نگات کرد که منو تنها گذاشتي؟:؟؟
اِبی بن بست. . .
وقتی همسفر زندگیم درایستگاه " جدایی " پیاده شد من در جاده فراموشی با" تنهایی "آشناشدم و او تا به امروز همسفر زندگی من است.....قربونه کرجیا که لاقل با مرامن
اِبی بن بست. . .
دلمــــــ در حسرتــــــــ یکـــــــ دستــــــــ ،
دلمـــــــ در حسرتــــــــ یکـــــــ دوستـــــــ ،
دلمــــــ در حسرتـــــــ یکـــــــ یار بی ریای مهربانـــــــ
مانده استـــــــ ،
کدامینــــــــ یار ما را می بـــرد، تا انتهـــــای باغ بارانــــــی؟