اِبی بن بست. . .
دستمال خیس آرزوهایم را فشردم همین ۴ قطره چکید 1زنده 2باد 3رفیق 4با معرفت...!
اِبی بن بست. . .
قوانین علم را به هم زده ای! نبودنت وزن دارد ! تهی … اما .. سنگین!
اِبی بن بست. . .
وقتی که تمام شیرها پاکتی اند ... وقتی همه ی پلنگ ها صورتی اند ... وقتی که دوپینگ پهلوان می سازد ... ایراد مگیر عشق ها ساعتی اند ...
اِبی بن بست. . .
گفت: حاج آقا! من شنیده ام اگر انسان در نماز متوجه شود که کسی در حال دزدیدن کفش اوست می تواند نماز را بشکند و برود کفشش را بگیرد؛ درست است حاج آقا؟! شیخ گفت: درست است آقا. نمازی که در آن حواست به کفشت است، اصلاً باید شکست!
اِبی بن بست. . .
اون روزها ، وقتی دانش آموز بودیم ؛ یکی از ترسناک ترین جملات دنیا ، این بود که : " یه برگه از کیفتون بیارید بیرون "
اِبی بن بست. . .
خداوندا، خداوندا !!! قرارم باش و یارم باش ... جهان تاریکی محض است !!! میترسم ، کنارم باش ...
اِبی بن بست. . .
کاش هفت ساله بودم روی نیمکت چوبی می نشستم مداد سوسماری در دست باصدای تو دیکته می نوشتم تو می گفتی بنویس دلتنگی من آن را اشتباه می نگاشتم اخمی بر چهره می نشاندی و من به جبران دلتنگی را هزار بار می نوشتم!
اِبی بن بست. . .
فرومایگی شخص از دو چیز روشن می شود : بیهوده سخن گفتن و نپرسیده جواب دادن ...
اِبی بن بست. . .
من از روئیدن خار سر دیوار دانستم؛
که نا کس، کس نمی گردد بدین بالا نشینی ها ...!
اِبی بن بست. . .
بزار دستا تو دستام ، بیا جلو بشنو تو حرفام من تنهام ، تو رو دیدم و شدم دیوونه ، قلب من قدر تو رو میدونه .