اِبی بن بست. . .
روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم...
اِبی بن بست. . .
عشق امدنی است نه اموختنی....
اِبی بن بست. . .
شيشه اي مي شكند...
يك نفر مي پرسد...چرا شيشه شكست؟
مادر مي گويد...شايد اين رفع بلاست.
يك نفر زمزمه كرد...باد سرد وحشي مثل يك كودك شيطان آمد. شيشه ي پنجره را زود شكست.
كاش امشب كه دلم مثل آن شيشه ي مغرور شكست، عابري خنده كنان مي آمد... تكه اي از آن را برمي داشت مرهمي بر دل تنگم مي شد...
اما امشب ديدم...
هيچ كس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد...
از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم كمتر است؟
دل من سخت شكست اما...
هيچ كس هيچ نگفت و نپرسيد چرا؟
اِبی بن بست. . .
دوستای گلم من فعلا برم تا 3،4ساعته دیگه بااااااااااااای
اِبی بن بست. . .
حالا اشکها هم شبیه تو شده اند.... گریه که مسکنم نمی ایند..... روحت شاد
اِبی بن بست. . .
عشق رو ميشه تو دستاي خسته پدر ديد .... و توي نگاه نگران مادر ... نه تو دستاي منتظر يه غريبه.... ميشه مثل يه قطره اشك بعضيا رو از چشمت بندازي
اِبی بن بست. . .
رفتار اخلاقی یک انسان باید بر اساس نوع دوستی ، تحصیلات و برابری اجتماعی باشد و هیچ پایه مذهبی لازم نیست انسانی که به خاطر ترس از مجازات یا امید گرفتن پاداش بعد از مرگ زندگی کند در مسیر اشتباهی گام بر می دارد
اِبی بن بست. . .
این دین ساده من است: نیازی به مرجع تقلید ندارد. نیازی به فلسفه های بغرنج ندارد. دین من عقل من است و مرجع آن مهربانی. .....
اِبی بن بست. . .
نگاهت کا[!]ت تا دوباره در هوای آمدنت بمیرم ، تو همیشه دعوتی ، راس ساعت دلتنگی !
اِبی بن بست. . .
دوره دوره ادم هایی ست که همخوابه هم میشوند ولی هرگز خواب هم را نمیبینند.....
اِبی بن بست. . .
هرکه رفت....پاره ای از دل مارا باخودبرد....اما....اوکه با ماست.....اوکه نرفته است.....از اوپرسید،که چه میکن با دل ما
اِبی بن بست. . .
تلخترین چیز در اندوه امروزمان ، خاطره شادمانی دیروزمان است
اِبی بن بست. . .
چه داروی تلخی است ، وفاداری به خائن
صداقت با دروغگو و مهربانی با سنگدل . . .
اِبی بن بست. . .
زندگی شاید یک خیابان درازست که هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد ......زندگی شاید ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد...(فروغ فرخزاد)
اِبی بن بست. . .
هرگز لب به سیگار نخواهم زد ولی دودِ سیگار را هزاران بار به تو ترجیح می دهم, که کم رنگ است ولی دورنگ نیست. . .