آرزو
چقدر بده که تو... میتونی خودتو خر کنی... داغون کنی... بدبخت کنی... اما نمیتونی خودتو بغل کنی... آروم کنی... از تنهایی در بیاری!
آرزو
در کودکی: پاك کن هایی ز پاکی داشتیم، یک تراش سرخ لاکی داشتیم، کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت، دوشمان از حلقه هایش درد داشت، گرمی دستانمان از آه بود،برگ دفترهایمان از کاه بود، تا درون نیمکت جا میشدیم ما پراز تصمیم کبری میشدیم، با وجود سوز و سرمای شدید ، ریزعلی پیراهنش را میدرید، کاش میشد باز کوچک میشدیم لااقل یک روز کودک میشدیم
آرزو
من یادخوش دوست به دنیاندهم/لبخندخوشش به حوررعناندهم/ گر یاد کندمراهرازگاهی چند/گرد رخ وی به چشم بینا ندهم
آرزو
عمری به هركوی و گذر گشتم كه پیدایت كنم اكنون كه پیدایت كرده ام، بنشین تماشایت كنم لماس اشك شوق را تاکی به گیسویت نهم گل های باغ شعر را زیب سراپایت كنم بنشین كه من با هرنظر،با چشم دل،با چشم سر هرلحظه خود را مست تر، از روی زیبایت كنم
آرزو
میخواهی بروی؟ خب برو... انتظار مرا وحشتی نیست شبهای بی قراری را هیچ وقت پایانی نخواهد بود برو... برای چه ایستاده ایی؟ به جان سپردن کدامین احساس لبخند میزنی؟ برو.. تردید نکن نفس های آخر است نترس برو...
آرزو
همانند پلی بودم برای عبورت،به فکر تخریب من نباش....رسیدی دست تکان بده،من خود فرو میریزم....
آرزو
برهنه خواهیم مرد درون چشمان خیس یکدیگر وغبار اسممان را به خاک خواهیم سپرد درپایان شناسنامه های هم....@
آرزو
گیرم که هر 6 ماه یکبار با زمان بازی کنند... یک ساعت جلو یک ساعت عقب!! یکی به ما بگوید با ساعت های دلتنگی مان چه کنیم ؟؟
آرزو
من زنم… بی هیچ آلایشی… بی هیچ آرایشی! او خواست که من زن باشم… که بدوش بکشم بار تو را که مردی و برویت نیاورم که از تو قویترم… من زنم… من ناقص العقلم… با همین عقل ناقصم از چه ورطه هایی که نجاتت نداده ام و تو عقلت کاملتر از من بود!!! من زنم... یاد گرفته ام عاشقت بمانم و همیشه متهم به هرزگی شوم...
آرزو
میـگویند ، زمان طلاست... اما من چشیدم.. دروغ میـگویند.. زمان آتـش است !! گـذرا نیـست... ثانیـه به ثانیـه اش میـسوزاند ، و تا به شعله ات نکشد ، نمیـگذرد ...!
آرزو
داروخانه ها را بیهوده نگردید درمان ندارد درد را از هر سو که بخوانی درد است آینه « نامرد » را«درمان » می کند و درد … همچنان درد است…
آرزو
ه چشمانت :یاد بده هر کسی ارزش دیدن ندارد؛ یاد بده که به چشم به راه بودن عادت نکند . یاد بده که به در خیره نماند . یاد بده که برای هر کسی بیخواب نشود. به زبانت :یاد بده که هر اسمی ارزش جاری شدن ندارد . یاد بده به هر کسی نگوید دوستت دارم . به لبانت یاد بده هر لبی ارزش بوسیدن ندارد. به پاهایت یاد بده هر راهی ارزش رفتن ندارد ، به آن دو بیاموز که به رفتن عادت نکند . به دستانت یاد بده که هر دستی ارزش لمس کردن را ندارد. به قلبت بیاموز همیشه عاشق باشد ولی عاشق هر کسی نباشد
آرزو
در دلــم کودکیست کــه بی تـــو بودنش را نــق میزنـــد! من هیچ .. لااقـــل بهانـــه ِ او بــاش.!.