آرزو
خدایــــــــا فکر کنم دردها از آن بالا کوچک دیده می شوند...! بیا مسائل را رو در رو حل کنیم .....!
آرزو
گــاهی یــک دوســت کــاری می کنــد که دلــت بــدجــور بــرای دشمنــت تنــگ مــی شود..
آرزو
نه! نرو! ... صبرکن قرارمان این نبود باید سکه بیندازیم... اگر شیر آمد: تردید نکن که دوستت دارم... اگر خط آمد: مطمئن باش دوستدارت هستم ...... صبر کن سکه بیندازیم اگر دوستت نداشتم..... آن وقت برو...
آرزو
حالا که می روی ، آهسته برو... هر قدمت دورتر.. نفسم تنگ تر.. بگذار چشم ... آهسته آهسته ندیدنت را بیاموزد ...!
آرزو
خدایا! دلم می خواهد شبیه بی کس ترین آدمهای روی زمین باشم شبیه آدمهایی که جز تو یاوری ندارند از عظمت مهربانیت در حیرتم چگونه به من محبت میکنی در حالی که در سرزمین وجودم فصل سرد شیطانی حاکم است. خدایا! سجده میکنم در برابرت که اینقدر در برابر من و گناهان من صبوری کمکم کن تا این مهربانی هایت را درک کنم.....
آرزو
مهربانم تو بگو بعد از تو از کدام دریچه ی آسمان به تماشا بنشینم و با کدام واژه عشق را معنا کنم ؟ بی تو همه ی فصلها خاکستری و همه ی ستاره ها خاموشند. کیفر شکستن دل من چند جاده غربت و چند آسمان تنهایی است باور کن من هنوز هم به قداست چشمان تو ایمان دارم برای او که وسط قلبش اندازه ی تمام عاشقانه های روی زمین است
آرزو
بی کسـی هایم... هوای آغوشی را دارد که بی منت به آتـش بکشد تمام نبودن هایت را.....
آرزو
تو را بلندتر از فاصله ها گریستم شک نکنی جز تو کسی بهانه من نبود قرارمان باران زیر طاق قوس وقزح مرا زود می یابی من از بام رنگین کمان صدایت می زنم و تو از آسمان برایم دست تکان می دهی ابرکم! زود بیا دلم ....بوی باران می دهد
آرزو
مردم کشور من با نفرت بیشتری به صحنه بوسیدن دو عاشق نگاه میکنند تا صحنه اعدام یک انسان .... عجب قصه ایست ماجرای بیسوادی و سنت !
آرزو
جنگل و نماز درختانش و آبشار و جویبار تسبیح گوی آسمان و پرندگان قبله یاب این آفرینش باشکوه........ که هر روز صبح زندگی را از سر می گیرند.... قد علم کن و بگو امروز من و فردای دست یافتنی تر از امروزم سلام....
آرزو
من مانده ام روی کدامین خط مستقیم تو گام بردارم که تو به بیراهه نروی آخر مگر می شود خوب بودن را انقدر ساده تعبیر به حماقت کرد
آرزو
قشنگترین حس وقتیه که بدونی هیچوقت فراموش نمیشی این حس تقدیم به تو...
آرزو
غض کنید ... گریه کنید ... دق کنید ... ولی با آدمای بی ارزش درددل نکنید!!
آرزو
یک دانشجوی مهندسی عاشق سینه چاک دختر همکلاسیش بوده.. بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره خواستگاری کرد.. اما دختر خانوم داستان ما عصبانی شد و درخواست پسر رو رد کرد. بعدم پسر رو تهدید کرد که اگر دوباره براش مزاحمت ایجاد کنه، به حراست میگه.. ... ... ... روزها ازپی هم گذشت و دختره واسه امتحان از پسر داستان ما یک جزوه قرض گرفت و داخلش نوشت " من هم تو رو دوست دارم، من رو ببخش اگر اون روز رنجوندمت "اگر منو بخشیدی بیا و باهام صحبت کن و دیگه ترکم نکن. ولی پسر دانشجو هیچوقت دیگه باهاش حرف نزد.. چهار سال آزگار کذشت و هر دو فارغ التحصیل شدند. اما پسر دیگه طرف دختره نرفت.!! نتیجه اخلاقی این ماجرا . . . . . . . . پسرهای مهندسی هیچوقت لای کتاب ها و جزوه هاشون رو باز نمیکنند... به سلامتی همه پسرای مهندسی ...!
آرزو
کاش میشد بی کسی را چاره کرد دفتر دلواپسی را پاره کرد یک سحر زلف تورا در خواب خوش با نوازش های باران شانه کرد درپس دیوار این شهر عجیب در کنارت عاشقانه خانه کرد کاش میشد دست در دست تو داد و دیده با اهل جهان بیگانه کرد