آرزو
اثبات عشق پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم... ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم. سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود... اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم. می دونستیم بچه دار نمی شیم. ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماست. اولاش نمی خواستیم بدونیم. با خودمون می گفتیم، عشقمون واسه یه زندگی رویایی کافیه. بچه می خوایم چی کار؟ اما در واقع خودمونو گول می زدیم. هم من هم اون، چون هر دومون عاشق بچه بودیم. تا اینکه یه روز؛ علی نشست رو به رومو گفت: اگه مشکل از من باشه، تو چی کار می کنی؟ فکر نکردم تا شک کنه که دوسش ندارم. خیلی سریع بهش گفتم : من حاضرم به خاطر تو روی همه چی خط سیاه بکشم. علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد. گفتم: تو چی؟ گفت: من؟ گفتم: آره... اگه مشکل از من باشه... تو چی کار می کنی؟ برگشت و زل زد به چشامو گفت: تو به عشق من شک داری؟ فرصت جواب ندادو گفت: من وجود تو رو با هیچی عوض نمی کنم. با لبخندی که رو صورتم نمایان شد خیالش راحت شد که من مطمئن شدم اون هنوزم منو دوس داره.
آرزو
حرف هایم را تعبیر می کنی ، سکوتم را تفسیر دیروزم را فراموش ، فردایم را پیشگویی به نبودنم مشکوکی ، در بودنم مردد از هیچ گلایه می سازی ، از همه چیز بهانه ... من ؛ کجای این نمایشم ...؟
آرزو
خـــــــــــدایا ................ از عشق امروز من چیزی برای فردا بگذار نگاهی.. یادی.. تصویری.. خاطره ای.... برای آن هنگام كه فراموش خواهیم كرد كه... روزگاری چقدر عاشق بودیم.
آرزو
میــدونــــی! ؟؟؟ لیاقتت همون گوسفندایی هستن که شبا میشمری تــــا خوابت ببره نـــــــــه شب بخیری که من هـــر شب بهت میگفتم..
آرزو
جهان ، آلوده خواب است! فروبسته است وحشت در به روی هر تپش ،هر بانگ چنان که من به روی خویش در این خلوت که نقش دلپذیرش نیست و دیوارش فرو می خواندم در گوش: میان این همه انگار چه پنهان رنگ ها دارد فریب زیست! شب از وحشت گرانبار است. جهان آلوده خواب است و من در وهم خود بیدار: چه دیگر طرح می ریزد فریب زیست در این خلوت که حیرت نقش دیوار است؟
آرزو
ای در دل من ای هوس و تاب و تب من ای یارترین یار تو را میطلبم ای پاکترین چهره عشق ای در دل شب پرتو هر راز و نیاز ای یارترین یار تو ای قله ای بیداری شبهای دراز ویران چو کند عشق مرا باز بساز
آرزو
دعای باران چرا؟ دعای عشق بخوان این روزها دل ها تشنه ترند تا زمین ها
آرزو
در شگفتم که که سلام آغاز هر دیدار است ولی در نماز پایان است شایداین بدین معناست، که پایان نماز آغاز دیدار است
آرزو
مـا همیشه صـداهای بلنـد را مـی شـنویم ... پر رنگ ها را مـی بینیم ... سـخت ها را مـی خواهیم .... غـافل از اینکه .... خوبـی ها آسـان مـی آیند ... بـی رنگ مـی مانند و بی صــدا مـی روند ... " همین "
آرزو
اگر خداوند تو را به لبه پرتگاهی برد به او اعتماد کن یا به تو پرواز یاد می دهد یا تو را از پشت می گیرد
آرزو
اگر خداوند تو را به لبه پرتگاهی برد به او اعتماد کن یا به تو پرواز یاد می دهد یا تو را از پشت می گیرد
آرزو
در این دیار بی كسی كسی به در نمیزند به دشت پر ملال ما پرنده پرنمیزند
آرزو
او شاخه گل لای کتاب، اما من؟/ از ماه پلی به آفتاب، اما من؟ /او سیر تکامل قشنگی دارد/ این گونه : نقاب، قاب، آب، اما من؟