آرزو
کسی هست شانه هایش را، به من قرض بدهد، تا یک دل سیر گریه کنم؟ بدون هیچ حرف، ... و سوال وجواب و دلداری ونصیحتی؟؟؟
آرزو
هر که را دیدم،به راز عشق ،محرم ساختم ...خویش را در عاشقی رسوای عالم ساختم ....شمع را دیدم که از راز شب وصل آگهست ...صبح چون نزدیک شد کارش به یک دم ساختم... آنچه دل را بیم آن می سوخت درد هجر بود... آخر از ناسازی گردون به آن هم ساختم
آرزو
... زندگی میکنم !!! حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم میسازد بگذار هر چه از دست میرود برود....!!!! من آن را میخواهم که به التماس آلوده نباشد حتی زندگی را
آرزو
ز مردم دل بکن یاد خدا کن، خدا را وقت تنهایی صدا کن در آن حالت که اشکت می چکد گرم غنیمت دان و ما را هم دعا کن
آرزو
کاش می دانستیم ! زندگی با همه وسعت خویش، محفل ساکت غم خوردن نیست ، حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست ، زندگی خوردن و خوابیدن نیست ، اضطراب و دیدن و نادیدن نیست ، زندگی جنبش و جاری شدن است ، زندگی کوشش راهی شدن است ، از تماشاگه آغاز حیات ، تا به جایی که خدا می داند.
آرزو
هشت ساله هستی و جای عروسی عروسک هایت مرگ پدر مادرت را دیده ای ... هشت ساله هستی و جای اسب چوبی کنار جنازه ها نشسته ای ... دارم دق می کنم که چشم هایت جرات گریه را هم ندارند ... اشک های تو مرا از خودم یتیم می کند کاش دهان نسل مرا گل بگیرند شاید صدای تو به گوش ها برسد ببخش اگر تو را ندیده می گیرند وقتی ولنتاینشان را خراب می کنی هی دختر ... دیوار حاشا بلند است ... حتی اگر روی آن خون ریخته باشد ...
آرزو
مــــــامت کردم همانند سه ضربـــــه به ته سیگارم...... (THE END )
آرزو
بیاندیش به بادبادک های بر باد رفته و کودکانی که پشت چراغ های قرمز به جای بادبادک معصومیتشان را به باد می دهند.....
آرزو
بـــنـشیـنـم کـنـار تـنهایــی و یـک نــخ ســــــیگار کـه آخـرین ســـــیگار امـشـب مــن اســـت و یـک کـبریـت و آن هـم آخـریـن دانـه ی کبـریـت مـن بـخـتـم را مـی آزمــایـم ...و روشـنــایـی آتـش کبریت و بوسه ای که مــی داد بـه لـب ســــــــــــیگارم چــه عــاشـــقـانـه بــود... دلـم بـه تـلخــی ســـــــیگاری کـه مـیـخــواسـت رسـیـد... ولـی مـــن هـنـوز تـنـهـــای تـنـهـــــایــــــــم...
آرزو
این هم از زمستان كه این قدر منتظرش بودی.
قلبم را در دستانت بگیر
چرا كه این گرما
هیچ وقت سهمیه بندی نخواهد شد!
قول می دهم!
آرزو
من ... تو... شرابی کهن..! با طعم " میوه ی ممنوعه " !.. می شود تمام عمر ... مخمور ماند...
آرزو
حیف که از بهشتت راندی ما را ،
وگرنه می نشستیم باهم
زیر همان درخت سیب
...کنار جویی از شهد و شراب !
...فرشتگان : سرود خوان
ابلیس : رقص کنان
عزرائیل : در خواب
...
خدایا به همه اولیائت سوگند
نمی دانی چه کیفی دارد
در آن حال
سیگاری آتش بزنی !!
...
حیف که از بهشتت راندی ما را...
آرزو
تو صمیمی تر از آنی که دلم می پنداشت...دل تو با همه ی آیینه ها نسبت داشت...تو همان ساده دل سبز نجیبی که خدا ...در میان دل پاکت صدف آیینه کاشت
آرزو
هرچه دارم هرچه هست..لحظه ایی دیگر نیست...نه به خورشید توانم دل بست..نه به این ماه که سودای مرا میداند...کاش میشد به وقت فریاد تو را خواست کنم...کاش..
آرزو
آرزویم این است دیدن اوج غرورت در صبح و رسیدن به همه رویایت من دعا خواهم کرد روزهایت پر نور شب تو مهتابی دل تو صادق و صاف رنگ باران باشی وخدایی که همین نزدیکیست در امانش باشی!