آرزو
این بار که آمدے دستانتــــــ را روے قلبـــــــــم بـــگذار ... تـا بفهمے این دلـــ با دیـدن تــــــــــــو نمــے تـپد ... میلــــــــــرزد !
آرزو
ستاره را دوست دارم به شرطی که سهیل نباشد دیگر از اینکه سالها منتظر یک آمدن و رفتن خالی بمانم خسته ام...
آرزو
پدران ما هرگز جمله عاشقانه ای به مادرانمان نگفتند شعری از نیما و سهراب برا یشان نخواندند ... شعر کوچه را از بر نداشتند ... پس چگونه بود تا همیشه در کنار هم ماندند و گذشتند از آرزوهایی که ما نه به آن میرسیم و نه از آن می گذریم حتی به بهای گذشتن از "هم"...
آرزو
سراب رد پای تو کجای جاده پیدا شد کجا دستاتو گم کردم که پایان من اینجا شد کجای قصه خوابیدی که من تو گریه بیدارم که هر شب حرم دستاتو به آغوشم بدهکارم تو با دلتنگیای من تو با این جاده همدستی تظاهر کن ازم دوری تظاهر می کنم هستی تو آهنگ سکوت تو به دنبال یه تسکینم صدایی تو جهانم نیست فقط تصویر می بینم یه حسی از تو در من هست که می دونم تو رو دارم واسه برگشتنت هر شب درارو باز میذارم تو با دلتنگیای من تو با این جاده همدستی تظاهر کن ازم دوری تظاهر می کنم هستی
آرزو
میدونی قلبم بی تو میمیره، آخه دل با تو آروم میگیره، همه عشقت بازم جلو چشمامه، همیشه دوست دارم روی لبهامه، تویی تو عشق من، تویی تو قلب من، میمیرم واسه ات بشی تو مال من، دیوونه ات میمونم، تو عزیز جونم، بیا با بوسه هات عاشق بمونم، حالا تویی مال من، میخوام اون دستاتو بگیرم، میدونی دیوونه تم، واسه اون لبهات میمیرم، داره میره دل من، واسه هر لحظه دیدنت، بیام پیشم عشقم، آره با تو جوون بگیرم، بازم امشب قلبم بی تو بی قراره
آرزو
اجازه هست تو شعر من، اثر بذاره خنده هات؟ شب که می شه یواش یواش، با چشمک ستاره هاش اجازه هست از آسمون، ستاره کش برم برات؟ اجازه هست بیای پیشم یه كم بگم دوست دارم؟ تو هم بگی دوسم داری بارون بشم دل ببارم بریم تو باغ اطلسی بی رنج و درد بی كسی بهت بگم اجازه هست گل روی موهات بذارم اجازه هست خیال کنم، تا آخرش مال منی؟ خیال کنم دل منو، با رفتنت نمی شکنی؟ اجازه هست خیال کنم، بازم میای می بینمت؟ با اون چشای مهربون، دوباره چشمک می زنی؟
آرزو
یک نفر امد قرارم را گرفت / برگ و بار و شاخسارم را گرفت چهار فصل من بهاران بود ، حیف / باد پائیزی بهارم را گرفت اعتباری داشتم در پیش عشق / با نگاهی ، اعتبارم را گرفت عشق یا چیزی شبیه عشق بود / آمد و دار و ندارم را گرفت . . .
آرزو
یک نفر امد قرارم را گرفت / برگ و بار و شاخسارم را گرفت چهار فصل من بهاران بود ، حیف / باد پائیزی بهارم را گرفت اعتباری داشتم در پیش عشق / با نگاهی ، اعتبارم را گرفت عشق یا چیزی شبیه عشق بود / آمد و دار و ندارم را گرفت . . .
آرزو
هرجای ای دنیا که باشی من با توئم تنهای تنها من با توئمهر جا که هستی حتی اگر با هم نباشیم حتی اگر یک لحظه یک روز با هم در اینعالم نباشیم حتی اگر یک لحظه یک روز با هم در این عالمنباشیم این خانه را بگذار و بگذر با من بیا تا کعبه ی دل باور نکنتنهاییت را من با توئم منزل به منزل
آرزو
تو مرا می فهمی من تو را می خواهم وهمین ساده ترین قصه یک انسان است تو مرا می خوانی من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم و تو هم می دانی تا ابد در دل من می مانی
آرزو
صدای تو گرم است و مهربان چه سحر غریبی درین صداست صدای دل مرد عاشق است که این همه با گوشم آشناست صدای تو همچون شراب سرخ به گونه ی زردم دوانده خون چنین که مرا مست می کنی نشانی ی میخانه ات کجاست ؟ به قطره ی شبنم نگاه کن نشسته به گلبرگ مخملی به مخمل آن نیمتخت سرخ اگر بنشانی مرا به جاست صدای تپش های قلب من به گوش تو می گوید این سخن که عاشقم و درد عاشقی چگونه ندانی که بی دواست ؟ ز جک جک گنجشک های باغ تداعی صد بوسه می کنم بیا و ببین در خیال من چه شور و چه هنگامه یی به پاست چه بی دل و بی دست و پا منم چنین که شد از دست دامنم چرا به کناری نیفکنم ز چهره حجابی که از حیاست دلم همه شد آب آب آب که سر بگذارم به شانه ات مگر بنوازی و دل دهی که فاش کنم آنچه ماجراست به زمزمه گوید زمان عمر که پای منه در زمین عشق به غیر هوای تو در سرم زمین و زمان پای در هواست
آرزو
چقدر خوبه بعضے از ادما بدونن که اگه چیزے رو به روشون نمیارے از خریت و سادگیت نیست. شاید دیگه اونقدر واست مهم نیستن که روشون حساس باشے !
آرزو
به چرک می نشیند خنده به نوار زخم بندی اش ار ببندی رهایش کن، رهایش کن اگر چند قیلوله ی دیو آشفته می شود چمن است این، چمن است با لکه های آتش خون گل بگو چمن است، این تیماج سبز میرغضب نیست حتی اگر دیریست تا بهار بر این مسلخ برنگذشته باشد تا خنده ی مجروحت به چرک اندر ننشیند رهایش کن، چون ما رهایش کن
آرزو
آن اندازه كه ما خود را فریب می دهیم و گمراه می كنیم، هیچ دشمنی نمی تواند.