آرزو
آتش گرفتن ای غم و افروختم بس است یک دم رها نمی کنی ام سوختم بس است سنگین شدم ز درد و چو سنگی به در خویش خون را چو لعل در جگر اندوختم بس است
آرزو
دعا میکنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد. همیشه از حرارت عشق گرم باشد ...
آرزو
میخواهی بروی؟ خب برو... انتظار مرا وحشتی نیست شبهای بی قراری را هیچ وقت پایانی نخواهد بود برو... برای چه ایستاده ایی؟ به جان سپردن کدامین احساس لبخند میزنی؟ برو.. تردید نکن نفس های آخر است نترس برو...
آرزو
این آغاز، این زایش، برایت سخت دردناك است وداع با دوران كودكی دردناك است، كامل شدن دردناك است، اما گریزی نیست و تو آهسته آهسته بلند می شوی، و راه می افتی و می روی و در این راه رفتن دست و بالت بارها زخمی می شود اما آبدیده می شوی و می آموزی كه از جاده های ناشناس نهراسی از مقصد بی انتها نهراسی، از نرسیدن نهراسی و تنها بروی و بروی و بروی
آرزو
می خواستم با تو همیشه همسفر باشم تنهــــا برای مردن از تو پیش تر باشم نامهربانی می کنی با مــــن بگو دیگر تاکی به دنبــــــــال نگاهت دربدرباشـم حالا که سهم آسمـان با تو بودن نیست بگذار در کنــج قفس بی بال و پر باشم باهرم چشمـــانت بسوزان تاروپودم را آتش بزن تا بگیریم ، شعـــله ور باشم طاقت نمی آرد دل دیـــوانــه ام بی تــــو دیگرمخواه ازحال وروزت بی خبرباشم
آرزو
تو عشق منی ، تو مال منی . تو همه هستی منی ، تو بهترین لحظه زندگی منی. قلبم تنها برای تو می تپد ، این لحظه های سخت زندگی به عشق تو میگذرد به عشق تو ، عاشقترینم تو همانی هستی که مرا از سراب تنهایی نجات دادی ای تنها بهانه برای نفس کشیدنم. بیا و همچنان بهانه من برای زندگی در این دنیای بی محبت باش . همه دنیا یک سو ، تو نیز که همه دنیای منی سوی دیگر! من این سو که دنیا است را نمیخواهم ، من تنها تو را میخواهم . تو عشق منی ، تو مال منی.
آرزو
چرتکه می اندازم روزهای نبودنت را این روزها بدهی ات دارد زیاد میشود! نمیخواهی بازگردی؟ نترس، ارزان حساب میکنم. اگر برگردی، قول میدهم تمام بدهی ات را به آغوش پرمهرت بفروشم.
آرزو
کاش میشد بی کسی را چاره کرد دفتر دلواپسی را پاره کرد یک سحر زلف تورا در خواب خوش با نوازش های باران شانه کرد درپس دیوار این شهر عجیب در کنارت عاشقانه خانه کرد کاش میشد دست در دست تو داد و دیده با اهل جهان بیگانه کرد
آرزو
دیوانگی بد نیست هوس کرده ام چنان گیج شوم از تو چنان مست شوی از من که زمین سرگیجه بگیرد و اشتباهی سالی سیصد و شصت و شش دور بگردد یک روز اضافه تر دور ِ تو برای یک بار هم که شده چشم هایت را ببند و سال ها بخواب به جای تمام سال هایی که نخوابیدی روی سینه ام من شهرزاد نیستم اما قصه گوی خوبی ام
آرزو
می خواستم با تو همیشه همسفر باشم تنهــــا برای مردن از تو پیش تر باشم نامهربانی می کنی با مــــن بگو دیگر تاکی به دنبــــــــال نگاهت دربدرباشـم حالا که سهم آسمـان با تو بودن نیست بگذار در کنــج قفس بی بال و پر باشم باهرم چشمـــانت بسوزان تاروپودم را آتش بزن تا بگیریم ، شعـــله ور باشم طاقت نمی آرد دل دیـــوانــه ام بی تــــو دیگرمخواه ازحال وروزت بی خبرباشم
آرزو
تنها شدم به جان ِ تو بی چشم های تو آسوده باش ! دلهره دارم به جای تو آسوده باش من که به عشقت نمی رسم دارم غروب می شوم آن هم برای تو هر روز بی خیال ِ تو من خالی از غزل هر شب قلم به شعر می بَرَدم در هوای تو در کوچه ات بدون ِ هدف پرسه می زنم شاید به هم رسیم من و رد ّ پای تو دارم کنار ِ زندگی ام دار می کشم شاید دلش به رحم بیاید خدای تو
آرزو
دل ِ مردابی ِ من در سکوت و شب ِ بیهودگی اش می شود ، هی تکرار ... کاش نیلوفر ِ ناز هودج ِ آبی زیبایش را بر سویدای ِ دلم می گسترد ؛ شبح ِ تنهایی تا فراسوی افق گم می شد و شب ِ تیره ی این مرداب جشنی از نور و چراغانی بر پا می کرد .
آرزو
من همان شبان ِ عاشقم سینه چاک و ساکت و غریب بی تکلّف و رها در خراب ِ دشتهای دور ساده و صبور یک سبد ستاره چیده ام برای تو یک سبد ستاره کوزه ای پُر آب دسته ای گل از نگاه ِ آفتاب یک رَدا برای شانه های مهربان تو! در شبان ِ سرد چارُقی برای گامهای پُر توان ِ تو در هجوم درد..
آرزو
کاش همه ی عشقای دنیا عشق آسمونی بود عشق به خدا بود و صفا و مهربونی بود کاش همه ی آرزوها یافتن عشق و خوبی بود کاش توی دنیای ما ستاره ها چیدنی بود کاشکی گلها همیشه توی باغا شاد بودن حتی توی زمستون هم گلها همیشه باز بودن کاشکی تو قلب آدما عشق و مهربونی بود عاشق خدا بودن کاشکی به این آسونی بود دیگه کمتر آدما فکر دلاشون با خداست نمی دونم که چرا قلبشون از خدا جداست؟
آرزو
یك... دو.... سه.... چندین و چند ...هر چقدر می شمارم ... این ستاره های خیالی را كه از سقف اتاقم تا بینهایت خاطرات تو جاری است خوابم نمی برد.... یادش بخیر وقتی بودی نیازی به شمردن ستاره ها نبود اصلا یادم نیست ستاره ای بود یا نبود هر چه بود شیرین بود حتی بی خوابی بدون شمردن ستاره ها.