آرزو
گاهی خیال میکنم روی دست خدا مانده ام.... خسته اش کرده ام!!!..... خودش هم نمی داند با من چه کند...!!
آرزو
وقتی قراره نقش زاپاس رو برات بازی کنم، ازم انتظار نداشته باش دعایی به جزء پنچریت بکنم!
آرزو
گریه هویت میخواهد علت گریه ام را می اندیشم چه قشنگ است این گریه چه سرشار است از حس تو گریه هم زیباست نمیدانستم
آرزو
زندگی آسان است بی نهایت باید شد تا آن را یا فت زندگی ساده تر از امواج است پس بیا تا بپریم وتا شبنم آرامش صبح تا صدای پر مرغان اقاقی بال و پر باز کنیم تا توانیم که ازاول آغاز کنیم و تا نهایت برویم
آرزو
زندگی آسان است بی نهایت باید شد تا آن را یا فت زندگی ساده تر از امواج است پس بیا تا بپریم وتا شبنم آرامش صبح تا صدای پر مرغان اقاقی بال و پر باز کنیم تا توانیم که ازاول آغاز کنیم و تا نهایت برویم
آرزو
خیس است همچون زمین باران خورده! تمام این همه شعری که در نبودن ات سروده ام می بینی !؟ بغضی شده ای که جز به سر و روی واژه ها نمی توانم ات گریست…
آرزو
کجا را بگردم تا پیدایت کنم ای گم شده ی همیشه ی من ! وقتی که از روز اول تو را نداشته ام از کجا بدانم که تو گمشده ای یا من !
آرزو
دیدم در آن کویر درخت غریب را محروم از نوازش یک سنگ رهگذر تنها نشسته است بی برگ و بار زیر نفس های آفتاب در التهاب در انتظار قطرهء باران در آرزوی آب ابری رسید چهره درخت از شعف شکفت. دلشاد گشت و گفت: <ای ابر ، ای بشارت باران! آیا دل سیاه تو از آه من بسوخت؟> غرید تیره ابر برقی جهید و چوب درخت کهن بسوخت من چون آن درخت سوخته ام در کویر عمر ای کاش خاکستر وجود مرا با خویش می برد باد..!
آرزو
وای برما ... اگر خواهر خزر بمیرد . خلیج فارس آنقدر خواهد گریست ، که همه دریاهای دنیا بالا بیایند ... و بالا می آیند تا همراه رودها . چشمه ها و دو دیده ی من از میان مکافات زخم و نمک بگذرند ، و می گذرند تا اسمان سراسر این سرزمین با هزاران امید بار آور از باران به جانب ارومیه راه بیفتد .... و راه می افتد تا دیگر نه هیچ تن تشنه یی از تاریکی بترسد و نه زخم های بیشمار از نمک!!!!
آرزو
محبوب من ! اخم هایت را باز کن! تا آن زمان که زنده اییم، خوشبختی نیز مانند آب و مهتاب ، نمی تواند دروغ باشد.ما همان گونه که به داشتن امید محکومییم ، به تصرّف خوشبختی نیز. هیچ چیز همچون اراده به پرواز پریدن را آسان نمی کند. هیچ همچون باور ِ ساده دلانه و صمیمانه ی سعادت، سعادت را به محله ی ما ، به کوچه ی ما ، و به خانه ی ما نمی آورد. محبوب ِ من اخم هایت را باز کن!ا
آرزو
ﺑﺴـﺎﻁ ﮐـﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﻭ ﺗﻤــﺎﻡ ﻧــﺪﺍﺷﺘــﻪ ﻫﺎﯾـﻢ ﺭﺍ ﺑــﻪ ﺣــﺮﺍﺝ ﮔﺬﺍﺷﺘـﻪﺍﻡ... ﺑـﯽ ﺍﻧﺼـــﺎﻑ!! ﭼــﺎﻧـﻪ ﻧــﺰﻥ... ﺣﺴﺮﺕ ﻫﺎﯾﻢ ﺑـﻪ ﻗﯿﻤــﺖ ﻋﻤـــﺮﻡ ﺗﻤــﺎﻡ ﺷــ
آرزو
خنده های تـــو آرزوهـای من اند
بخند ؛ تا برآورده شوند ...!