آرزو
ه حرمت نان و نمکی که با هم خوردیم نان را تو ببر که راهت بلند است و طاقتت کوتاه... نمک را بگذار برای من می خواهم این زخم همیشه تازه بماند.....!
آرزو
اسماعیلت شدم.... ابراهیمم نشدی، میان "هلهله گوسفندان" و"غفلت خدا" ، سرم را بریدی!... من قربانی اعتمادت شدم...
آرزو
تا چند نشینیم به پشت در بسته /وقتی که غزل نیست شفای دل خسته /ماندیم چه دلگیر و گذشتند چه دلسوز /آن سینه زنان حرمش دسته به دسته /می گریم و می دانم از این کوچه تاریک/ راهی ست به سرمنزل دلهای شکسته /در روز جزا جرئت برخاستنش نیست /پایی که بر آن زخم عبوری ننشسته /قسمت نشود روی مزارم بگذارند /سنگی که گل لاله بر آن نقش نبسته
آرزو
رفتنت را با هزاران ذکر باور کردم ،ندیدنت را با تنهایی هایم در هم آمیختم و به غربت رسیدم ... طعم شیرین خنده هایت را در رویا می چشیدم ... اما ...رفنتنت بهر چه بود که حالا باز گشته ای ؟ من چگونه میتوانم به چشمان رویا آلودم صداقت دیدنت را ابراز کنم؟ قلبم.عمرم و چشمانم به دیدن تو در رویا عادت کرده اند ... رویای من
آرزو
تمامیِ اعضاء و جوارحم برای من كار می كنند... جز این قلب لامصّب كه برای تو......!!!!!!!!!!
آرزو
...نه فردا نه چند ساعت بعد هم نه ... چند ثانیه دیگر هم نه... همین الان ... برای مادرت یک کاری بکن اگر زنده است دستش را اگر به آسمان رفته است ... قبرش را …. اگر پیشت نیست ... یادش را …. اگر قهری...چهره اش را …. ببوس....
آرزو
تو میری و من فقط نگاهت می کنم ، تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم ، بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم ، اما برای دیدن تو همین یک لحظه باقیست ، تا یلدایی دیگر انتظارت را خواهم کشید . . . یلدا مبارک
آرزو
من زنم، آزادم هنوز نفس میکشم، غریبه نیستم، نفسهایم را خفه نکنید، بر سرم حجاب مالکیت ...نکشید، عروسک نیستم... طاقچهای هم نیست که بر سر آن بنشینم که نگاهم کنید... بازیهای بی محتوای زن و مرد تمام شد... اگر پا به پا نمیایی... دست به دستم نکن... دوستم داشته باش برای آنچه که هستم، نه آنچه که تو می خواهی.....
آرزو
امشب بغض تنهایی من دوباره می شکند ... چشمانم بس که باریده دیگر حتی تحمل نور مهتاب را ندارد ... آخ که چقدر تنهایم ... دل بیچاره ام بس که سنگ صبورم بوده خرد شده و انگشتانم بس که برایت نوشته خسته شده است ... رو به روی آینه نشسته ام آیا این منم ؟ شکسته .... پیر تنها.... تو با من چه کردی ؟ شاید این آخری زمزمه های دلتنگی ام باشد و دیگر هیچ نخواهم گفت .... اما منتظرم انتظار دیدن دوباره ی تو برای من زندگی دوباره ای است ... پس برگرد ... عاشقانه برگرد برای همیشه برگرد...
آرزو
روبــرویــم : دو فنــجان ِ قهــوه ! ســرنــوشــت ِ مــرا پیــش بینــے ِ تلخــے اســت ؛ آه اے چشــمهایــت !
آرزو
یک روز کسی را دوست داری و روز بعد تنهایی به همین سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده است مثل یک مهمانی که به آخر می رسد و تو به حال خود رها میشوی. چرا غمگینی ؟این رسم زندگیست و تو نمی توانی آن را تغییر دهی پس تنها آوازی بخوان این تنها کاریست که از دست تو بر می آید...
آرزو
این شعرها دیگر برای هیچ كس نیست نه! در دلم انگار جای هیچ كس نیست آنقدر تنهایم كه حتی دردهایم دیگر شبیهِ دردهای هیچ كس نیست حتی نفسهای مرا از من گرفتند من مردهام در من هوای هیچ كس نیست دنیای مرموزیست ما باید بدانیم كه هیچكس اینجا برای هیچكس نیست باید خدا هم با خودش روراست باشد وقتی كه میداند خدای هیچكس نیست من میروم هر چند میدانم كه دیگر پشت سرم حتی دعای هیچكس نیست
آرزو
دیگران را به خاطر گناهانی که در مقابل تو انجام می دهند ببخش!نه به خاطر این که انان لیاقت بخشش دارند بلکه تو سزاوار ارامشی...
آرزو
ای کاش هایم را دفن می کنم دست می کشم روی میله ها نگاه گردانده فرو می برم تنگی گاه گاه این قفس را سخت فهمیدم توان می خواهد گذشتن از دلتنگی قدیم وچه تبسم تلخی شده فکر آزادی محــــــــــال