آرزو
جهان ، آلوده خواب است! فروبسته است وحشت در به روی هر تپش ،هر بانگ چنان که من به روی خویش در این خلوت که نقش دلپذیرش نیست و دیوارش فرو می خواندم در گوش: میان این همه انگار چه پنهان رنگ ها دارد فریب زیست! شب از وحشت گرانبار است. جهان آلوده خواب است و من در وهم خود بیدار: چه دیگر طرح می ریزد فریب زیست در این خلوت که حیرت نقش دیوار است؟
آرزو
جهان ، آلوده خواب است! فروبسته است وحشت در به روی هر تپش ،هر بانگ چنان که من به روی خویش در این خلوت که نقش دلپذیرش نیست و دیوارش فرو می خواندم در گوش: میان این همه انگار چه پنهان رنگ ها دارد فریب زیست! شب از وحشت گرانبار است. جهان آلوده خواب است و من در وهم خود بیدار: چه دیگر طرح می ریزد فریب زیست در این خلوت که حیرت نقش دیوار است؟
آرزو
دستـ هآیمـ رآ محکمـ تر از همیشهـ حصآر مےکنمـ بر اندآمـ مردآنهـ اتــ ... خودمـ رآ در آغوشتــ چنآט رهآ مےکنمـ کهـ گویے آט روز کهـ خدآ مآ رآ از بهشتشـ رآند نقشهـ اشـ ایـט بود کهـ میآט جهنمـ زمیـט آغوشـ تو رویآیےتر از هر بهشتے سهمـ مـט و دست هآیمـ شود ! حالآ تو بگو : بعد از ایـט همهـ تکآپوـے هزآرآن سآلهـ ! کدآمـ دیوآنهـ اـے حآضر مےشود کهـ از بهشتتــ برود ! حتے اگر رجیمـ تر از هر شیطآنے رآندهـ شود ...
آرزو
پرنده ایــ کهــ بالــ و پرشــ ریختهــ باشد مظلومیتـــ خاصیــ دارد بــــاز گذاشتنــ در قفسشــ توهینیـــــ استـــ بهــ او ...
آرزو
هیـــچکس نفهمیــــد شـــاید شـیـــ ــــطان٬ عـــاشق حوا شــدهــ بــود کهـ بهـ ادم ســـ ــــجده نــــکرد ...
آرزو
در بنفشه زار چشم تو ... من ز بهترین بهارها گذشته ام .... من به بهتری ن بهارها رسیده ام .... ای غم تو بهترین دقایق حیات من ... لحظه های هستی من از تو پر شده است ... نام تو ... گرچه بهترین سرود زندگیست ... من ترا ... یه خلوت خدایی خیال خود... یهترین بهترین من خطاب میکنم
آرزو
کـوچــ ــﮧ ڪــﮧ بُـــטּ بســـــ ـت مـ ــے شــ ـود ؛ ایـــטּ خــــ ـیاباטּ ، زیـــــ ـباتریـــטּ جــــ ـاے دنیـاســــ ـت ... همیـــــ ـטּ جـا پاهـــــ ـایم را مــ ــے پاشــــ ـم روے این پیــــــ ـاده رو خـــــ ـدا را چـــــ ـﮧ دیـدے !! شـــــ ـاید پـرنده اے ثمـــ ـر داد .../ .
آرزو
عشق همواره با شک آلوده است دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر
آرزو
ای در دل من ای هوس و تاب و تب من ای یارترین یار تو را میطلبم ای پاکترین چهره عشق ای در دل شب پرتو هر راز و نیاز ای یارترین یار تو ای قله ای بیداری شبهای دراز ویران چو کند عشق مرا باز بساز
آرزو
ای در دل من ای هوس و تاب و تب من ای یارترین یار تو را میطلبم ای پاکترین چهره عشق ای در دل شب پرتو هر راز و نیاز ای یارترین یار تو ای قله ای بیداری شبهای دراز ویران چو کند عشق مرا باز بساز
آرزو
دعای باران چرا؟ دعای عشق بخوان این روزها دل ها تشنه ترند تا زمین ها
آرزو
در شگفتم که که سلام آغاز هر دیدار است ولی در نماز پایان است شایداین بدین معناست، که پایان نماز آغاز دیدار است
آرزو
نماز عشق ترتیبی ندارد چرا که با نخستین سر بر خاک گذاردن ، دیگر برخواستنی نیست .
آرزو
شکسپیر: همیشه به کسی فکر کن که تو رو دوست داره، نه کسی که تو دوسش داری